ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
782
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
واى آن دل كه به دو از تو نشانى نرسد * مرده آن تن كه به دو مژدهء جانى نرسد واى آن دل كه ز عشق تو در آتش نرود * همچو زر خرج شود هيچ به كامى نرسد سخن عشق چو بى درد بود بر ندهد * جز به گوش هوس و جز بر نانى نرسد مريم دل نشود حامل انوار مسيح * تا امانت ز نهانى به نهانى نرسد حسّ چو بيدار بود خواب نبيند هرگز * از جهان تا نرود دل به جهانى نرسد اين زمان جهد كن تا ز زمان باز رهى * پيش از آن دم كه زمانى به زمانى نرسد در كتاب مرصاد العباد ( 1 ) است : « بدان كه دل را صورتى است و آن است كه خواجه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن را مضغه خوانده ، يعنى گوشت پارهاى كه جملهء خلايق را هست ، گوشت پارهء صنوبرى در جانب پهلوى چپ از زير سينه ، و آن گوشت پاره را جانى هست روحانى كه دل حيوانات را نيست ، دل آدمى را است . و ليكن جان دل را در مقام صفا از نور محبّت دلى ديگر هست كه آن دل هر آدمى را نيست ، چنان كه فرمود : إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ، ( 2 ) يعنى آن كس را كه دل باشد ( 3 ) . هر كس را دل اثبات نفرمود ، دل حقيقى مى خواهند كه ما آن را دل جان و جان دل مى خوانيم ، چنان كه گفتهاند : رباعى :
--> ( 1 ) مرصاد العباد ، ص 191 ( 2 ) سورهء ق : 37 ( 3 ) مرصاد العباد : او را با خداى انس باشد