ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
734
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
شعر : به عقل و به انديشه رو پيش كار * كه قدرت به حكمت شود آشكار خدا بين كه با قدرت بى قياس * نهد بر سبب فعل خود را اساس ز عزل سبب گر چه عاجز نبود * مسبّب از او در سبب رو نمود مدبّر نظام امور كارگاه كاينات به حكمت لم يزل ، و مصوّر صور اعيان ممكنات در نقّاش خانهء ازل ، وقوع هر امرى به وجود سببى منوط گردانيده ، و حصول هر مقصودى به توسّط وسيلهء مربوطه ساخته . كوتهنظران را اسباب و وسايل از مشاهدهء صنع صانع حاجب و حايل آمد . ( 1 ) مولانا : اين سببها در نظرها پردههاست * كه نه هر ديدار صنعش را سزاست ديدهاى بايد سبب سوراخ كن * تا براندازد سبب از بيخ و بن مگر زمرهء متعالى قدر انبيا كه به كرامت أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ ( 2 ) اختصاص پذيرفتهاند ، و به انوار وحى الهى از اسرار ملك و ملكوت آگاهى يافته ، و بر سراير حكم الهيه از ارتباطات خفيهّ ميانهء اسباب و مسبّبات كه از سرّ قدرت ( 3 ) است ، و اسرار انضباط نظام سلسلهء وجود كه مقتضى حكمت بالغه است مطّلع شدهاند : يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ . و ما سماّه الحقّ كثيرا ، لا يقال فيه قليل . ثمّ قال : يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ ( 4 ) و اللبّ نور العقل ، كالدهن في اللوز و الزيتون ، و التذكّر لا يكون الّا عن علم منسىّ . فتنبهّ لما حررّناه مولانا : اقتضاى جان چو اى دل آگهى است * هر كه آگهتر بود جانش قوى است خود جهان جان سراسر آگهى است * هر كه آگه نيست او از جان تهى است
--> ( 1 ) دا : آمده ( 2 ) أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ الأنعام : 89 ( 3 ) دا : قدر ( 4 ) البقرة : 269 .