ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )

727

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )

صد هزاران همچو ما غرقه درين درياى دل * تا چه باشد عاقبت شان واى دل اى واى دل قلزم ( 1 ) روح است دل يا كشتى نوح است دل * موج موج خون فراز جوشش و گرماى ( 2 ) دل و في شهاب الأخبار ( 3 ) عن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : « لقلب ابن آدم أسرع تقلّبا من القدر إذا استجمعت غليا ( 4 ) . » مولانا : آن جهان يك تابش از خورشيد دل * وين جهان يك قطره از درياى دل با جمالش عشق نتوانست باخت * از كمال لطف خود آيينه ساخت هست دل آن آينه ، در دل نگر * تا بينى روى او در دل مگر مولانا : در نه قدم ار چه راه بى پايان است * كز دور نظاره كار نامردان است اين راه ز زندگى دل حاصل كن * كين زندگى تن صفت حيوان است شيخ عبد الرحمن اسفراينى ( 5 ) در رسالهء منوّر القلوب آورده است كه « نماز [ بى دل ] كار پير زنان است ، دل به دست آر ، كه كار آن است . » و اين سخن را دو معنى است : معنى اوّل ، نفس خود را به صفات دل موصوف كن تا نام تو در جريدهء اوليا ثبت افتد ، كه كار آن است ، يا آن كسى كه خود را بدان مقام رسانيده است ، خدمت كن و حرمت نگاه‌دار ، و خود را بر فتراك ( 6 ) او بند ، تا دلى به دست آورده باشى ، كه مشايخ طريقت چنين گفته‌اند كه هر كه را دل قبول كند ، مقبول حقّ شود ، و

--> ( 1 ) قلزم : دريا و خليج باريكى است كه از درياى يمن بيرون آمده و فرعون و سپاهيانش در اين دريا غرق شدند ، آنكه فرو مى برد هر كه وى را سوار شود ( 2 ) دا : جوشش گرماى ( 3 ) مج : شهاب الخبر ( 4 ) غلت القدر غليا : ديگ جوشيد ( 5 ) دا : اسفرايى ( 6 ) فتراك : تسمه و دوالى باشد كه از پس و پيش زين اسب آويزند و آن را اصطلاحا ترك بند گويند