احمد على بابائى
75
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
آزمندى زنجير طمع به گردن خويش مكن * ويران شود آشيان طمع بيش مكن نابودى كه در قفاى گرداب طمع * باشد مكشان زندگيت ريش مكن الطمع رق مؤبد ، ، ، ( إلخ ) طمع داشتن يعنى بندگى هميشگى ، و آزاد نگردد كسى كه در بند طمع باشد چنان كه گرفتار و بنده بر طمع خويش است و نيز ويران گردد آشيان او همانا كه چشم طمع بر آشيان ديگرى دوخته است و بر اثر طمع وجود او را بخل و حسد فرا گيرد و بخيل و حسود از مردم دورى جويد زيرا از همه بيزار گردد و خواهان خويشتن گشته در تمايلات خود گم گردد و بر اثر دورى جستن او از دوستان و خويشان همه از او دورى جويند و تنها در حسادت خود باقى ماند همچنين عاقلان و خردمندان از طمعكار بگريزند و دورى جويند تا آنها را نيز به نابودى چون خويش نكشاند و بر آنها خوى و طينت طمع كار اثر نكند كه طمع كاران را پس از بخل و حسادت دشمنى با مردم خواهد بود . پس : اى دوست زنجير طمع كه بندگى خويش است به گردن مى افكن و آشيان خود را از طمع ويران مساز كه نابودى و فنا در قفايش بوده و آنان كه خويشتن را بگرداب طمع افكنند به تدريج خود را فنا سازند و از هم بپاشند زندگى آسوده خود را چنان كه بدنبال آسوده زيستن در طمع مى شوند .