احمد على بابائى
7
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
به ياد مرگ بودن اى جان نكند كه مرگ از ياد برى * هر دم نفسى كشى از آن با خبرى در هر قدمت گذشتهها مى سپرى * يكدم تو شتاب مرگ را كن نظرى نفس المرء خطاء الى اجله ( إلخ ) نفس كشيدن چون قدمى است بسوى مرگ شتابيدن ، پس هر نفسى كه فرو برى و برون آورى قدمى پيش گذاردهاى بسوى مرگ و به تدريج خود را به كام مرگ نزديك نموده و چون قدمى كه بسوى مقصد مى نهى و پس از طى مسافتى به آن مى رسى ، نيز عمر خويش را بدنبال نهاده و اندر پى مرگ مى روى و هيچ كس نيست كه جاويد بماند و بايد دانست كه به ياد مرگ بودن خود نوعى خود شناسى باشد و گفته شد كه خود شناسى همان خدا شناسى است و خدا شناسى از ايمان راسخ و دينى محكم سرچشمه مى گيرد كه مؤمن و پارسا همه حال به ياد خداوند و نيستى خويش مى انديشد و هر كس كه به ياد مرگ باشد به ياد كردههاى خويش نيز خواهد بود و هدايت شود به راه حقيقت و راستى كه نكوكاران در همه حال چنين بوده و خواهند بود ، پس : اى دوست مرگ را از ياد مبر آيا هر نفسى كه مى كشى خبرى از آن دارى كه قدمى پيش نهاده و گذشتههاى خود سپردهاى و به مرگ نزديك گشتهاى ، تو در اين حال بايد نظرى بيافكنى شتاب مرگ را بسوى خويش ،