سيد علي اكبر قرشي
659
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
در نامهء 41 414 به آن شخص مى نويسد : « فضّح رويدا فكانّك قد بلغت المدى و دفنت تحت الثرى » گويند : « ضحيت الغنم » يعنى گوسفند را در چاشت چرانيدم ، معنى كلام چنين است : با مهلت و تانّى بچران ( دربارهء خودت بيدار باش ) به نظر آور گويا كه به آخر عمرت رسيده و در زير خاك دفن شدهاى . « ضاحيه » ناحيهء آشكار « ضواحى كوفان » يعنى ناحيههاى كوفه كه در خ 101 147 و خ 138 196 آمده : « كانّى به قد نعق بالشام و فحص برايانه فى ضواحى كوفان » گويا مى بينم رئيس ضلالت را كه در شام نعره كشيده و پرچمهايش را در نواحى كوفه پخش كرده است « الضاحى من حرّ الشمس » خ 223 344 ، آنكه در مقابل آفتاب نشسته و آفتاب ناراحتش كرده است . اضحيهّ : قربانى . اين تسميه بدان علت است كه قربانى در چاشت و وقت ضحى ذبح مىشود ، آنگاه در اثر كثرت استعمال اين علّت از بين رفته و به آن اضحيهّ گفتهاند هر چند در آخر روز باشد درباره قربانى فرموده : « من كمال الاضحيّة استشراف ادنها و سلامة عينها فاذا سلمت الاذن و العين سلمت الاضحيّة و تمّت » خ 53 90 ، كمال قربانى در آن است كه ملاحظه و مراعات كنى گوش او را كه بريده و دريده نباشد و چشمش سالم باشد ، اگر چنين شد سالم و تمام است . ضد : مخالف . دشمن يازده بار اين ماده در « نهج » آمده است در وصف حق تعالى فرموده است : « ضادّ النور بالظلمه و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل » خ 186 273 ، نور را با ظلمت ، اشكار را با ناآشكار ، خشكى را با رطوبت ضدّ و مخالف قرار داد ، جمع آن اضداد ، سه بار در « نهج » آمده است . ضرب : زدن . ان با موارد فرق مىكند . مثل زدن با دست ، زدن چيزى به چيزى ، پاى كوبى ، مثل زدن و چون با « عن » آيد به معنى اعراض باشد « ضرب عنه » به معنى اعراض و روگردانى است ، موارد زيادى از آن در « نهج » ديده مىشود : « و من ضرب يده على فخذه عنه مصيبته فقد حبط عمله » حكمت 144 . اضطراب : تحرّك موج زدن كه بعضى شى به بعضى آن زده مىشود در وصف خود فرموده : « اند محبت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية » خ 5 52 كه در « بوح » و « ارش » گذشت . ضروب : انواع و اقسام مثل « ضروب المكاره » خ 192 « ضراب » مصدر و ظاهرا بين الاثنين است . ضرح : ( مثل عقل ) اين ماده كه در قرآن مجيد نيامده به معنى دفع ، كنار