سيد علي اكبر قرشي

637

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

حديث اول فرموده : اگر از حديث ما چيزى نقل شد كه قلوبتان نپذيرفت آن را به خدا و رسول و عالم آل محمد برگردانيد و از آنها توضيح بخواهيد . در خطبهء شقشقيه در وصف عمر بن الخطاب و خشونت او فرموده : « و صاحبها كراكب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » خ 3 49 ، صعبة : مركب چموش و نافرمان است معنى آن در « خرم » گذشت . « الفتن المستصعبة » خ 143 پيشامدهاى دشوار . صعد : ( مثل شرف و عنق ) و صعود : بالا رفتن : « صعد فى السلّم صعدا و صعودا : ارتقى » پنج مورد از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء شهادتين فرموده : « شهادتين تصعدان القول و ترفعان العمل لا يخفّ ميزان تؤضعان فيه » خ 114 169 ، شهادتين است كه قول و فعل را بالا مى برند دربارهء ملائكه فرموده : « و الصاعدين باعمال خلقه » خ 91 « مصعدا للكلم الطيّب . . . » خ 182 261 اسم مكان است يعنى آسمان محل صعود سخنان توحيد است . « صعدات » ( با دو ضمهّ ) جمع صعد به معنى راه و روى زمين و مكان مرتفع است در مقام موعظه فرمود : « لو تعلمون ما اعلم ممّا طوى عنكم غيبه اذا لخرجتم الى الصعدات تبكون على اعمالكم » خ 116 173 يعنى اگر مى دانستيد آنچه را كه من مى دانم در آن صورت به كوه تا رفته و بر اعمال خود گريه مى كرديد . صعر : ميل به طرف راست يا چپ . راغب ميل گردن گفته و گويد : تصعير آنست كه از روى تكبّر گردن خويش را بگرداند و به روى شخص نگاه نكند ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه به مالك اشتر مى نويسد : « ثمّ الله الله فى الطبقة السفلى . . . و لا تصّعر خدك لهم » نامهء 53 439 خدا را به نظر آور دربارهء طبقهء پائين تر مردم ، رويت را از روى تكبّر از آنها بر مگردان . صعق : شدّت صوت رعد . قاموس شدّت مطلق صوت گفته است و آن فقط يك بار در « نهج » يافته است در خ 192 300 پس از نقل جريان ناكثين و قاسطين و مارقين فرموده : « و امّا شيطان الردهة فقد كفيته بصعقة سمعت لها وجبة قلبه و رجّة صدره » معنى اين جمله در « رده » به طور تفصيل گذشت ، ممكن است صعقه به معنى بيهوشى باشد . صغر : ( مثل شرف و عنب ) كوچكى . و آن در مقايسهء چيزى با چيز ديگر گفته مىشود ، خواه باعتبار زمان باشد مثل كوچكى سنّ يا باعتبار جثهّ يا قدر و منزلت . « صغار ( به فتح اول ) ذلت و خوارى . طبرسى ذليل معنى كرده است ، از اين