سيد علي اكبر قرشي
635
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
حرارت را با سرما ، ضدّ كرده است . صراط : راه . بعضى راه آشكار گفتهاند ولى اغلب مطلق طريق معنى نمودهاند از اين لفظ دو مورد بيشتر در « نهج » نيامده است : « و اعلموا انّ مجازكم على الصراط » خ 83 111 منظور صراط آخرت است و نيز فرموده : « و كانّها قد جائت . . . و وقفت بكم على صراطها » خ 190 291 ، گويا قيامت آمده و شما را در صراط خود نگاه داشته است . صرع : به فتح و كسر « ص » به خاك انداختن . « صرعه صرعا : طرحه على الارض » صريع : به خاك انداخته شده « صرعى » جمع صريع است ، مصارعه : كشتى گرفتن ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است « من صارع الحق صرعه » حكمت 408 هر كه با حق كشتى بگيرد ، حق او را به خاك مى اندازد « مصرع » قتلگاه . جائى كه انسان در آن انداخته مىشود جمع آن مصارع است . دربارهء اغوا شدگان به دست منافقان فرموده : « لهم بكلّ طريق صريع و الى كلّ قلب شفيع » خ 194 307 آنها را در هر راه افتادهاى هست و بهر قلب واسطه و شفاعتگرى دارند ، به خوارج فرمود : « فانا نذير لكم ان تصبحوا صرعى باثناء هذا النهر » خ 36 80 ، من شما را انذار مى كنم از اينكه كشتگان اثناى اين نهر باشيد . و آنگاه كه گفتند : خوارج از رودخانهء نهروان گذشتهاند فرمود : « مصارعهم دون النطفة و الله لا يفلت منهم عشرة و لا يهلك منكم عشرة » خ 59 93 ، قتلگاه آنها كنار نهر است اين سخن در « فلت » خواهد آمد . صرف : برگرداندن . خواه برگرداندن مطلق باشد يا برگرداندن از حالى به حالى . موارد زيادى از اين ماده در « نهج » آمده است . به خوارج فرمود : من شما را از حكميت منع كردم ولى شما امتناع نموديد تا جائى كه رأى خودم را به هواى نفس شما برگرداندم . « و قد كنت نهيتكم عن هذه الحكومة فابيتم . . . حتى صرفت رأيى الى هواكم » خ 36 80 صراّف : كسى كه پول را به پول ديگر برمى گرداند ، « صرف پول » از همان است . در ملامت يارانش فرموده : « لوددت و الله انّ معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم فاخذ منّى عشرة منهم و اعطانى رجلا منهم » خ 97 142 به خدا قسم دست دارم ، معاويه شما را مبادله كند ، مانند مبادله دينار به درهم ، ده تا از شماها را بگيرد و يك نفر از آنها را بدهد ، خدايا قلب امام صلوات الله عليه چقدر سوخته بود