سيد علي اكبر قرشي

1174

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

جمع مرجح از رجحان و وزين بودن مقاويل جمع مقوال يعنى خوب سخنگو متاريك جمع متراك : بسيار ترك كننده . يعنى دوست دارم خداوند ميان من و شما جدائى بياندازد و مرا ملحق كند به قومى كه و اللّه مبارك رأى ، آراسته به عقل ، راست گفتار ، تارك ظلم بودند كه بر طريقهء حق سبقت كردند . در خ 16 58 فرمايد : « اليمين و الشمال مضلّة و الطريق الوسطى هى الجادّة عليها باقى الكتاب و آثار النبوّة و منها منفذ السنّة » چپ و راست گمراهى است ، راه وسط جادهّ نجات است كتاب و سنت شاهد آن و گذرگاه سنّت همانست ، مراد از چپ و راست ، انحراف در راه حقّ است . يمن : مملكتى است در جنوب عربستان ، و آن چهار بار در « نهج » آمده است . به مالك اشتر مى نويسد : « و لقد سئلت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حين وجّهنى الى اليمن كيف اصلّى بهم فقال : صل بهم كصلوة أضعفهم و كن بالمؤمنين رحيما » نامهء 53 440 ، آنگاه كه آن حضرت مرا به يمن فرستاد گفتم : با آنها چگونه نماز بخوانم فرمود : مانند ضعيفترين آنها نماز ( يعنى سبك ) بخوان و بر مؤمنان مهربان باش . پس از آنكه بسر بن أرطاة به يمن لشكر كشيد و دو پسر عبيد اللّه بن عبّاس را سر بريد و عبيد اللّه و سعيد بن نمران به كوفه آمده و جريان را گفتند حضرت در ضمن سخنانى فرمود : « أنبئت بسرا قد اطّلع اليمن ، و أنّى و اللّه لأظنّ أنّ هؤلاء القوم سيد الون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم » خ 25 67 ، گويند : « اطّلع علينا : أتانا فجأتا » يعنى خبر دار شدم كه بسر بن أرطاة بن يمن شبيخون زده است . به خدا قسم من چنين مى پندارم كه اتباع معاويه بر شما پيروز خواهند شد چون آنها در باطل اتّفاق دارند و شما از حق پراكنده‌ايد . دربارهء صلحنامهء ميان اهل يمن و قبيله ربيعه نوشته است : « هذا ما اجتمع عليه أهل اليمن حاضرها و باديها » نامهء 74 463 و دربارهء طاوس فرموده است : « و أن ضاهيته بالملابس فهو كموشىّ الحلل أو كمونق عصب اليمن » خ 165 237 يعنى اگر طاوس را به لباسها تشبيه كنى آن ، مانند