سيد علي اكبر قرشي

574

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

اشياء را به وجود آورد و آنها به اشخاص و افراد خود ملازم گردانيد مثلا غرائز انسان را به انسان و اسب را به اسب ملازم گردانيد ( سبحان اللّه ) شبر : وجب . فاصلهء ما بين انگشت ابهام و انگشت كوچك به معنى عمر نيز آيد ، فقط يك مورد در « نهج » يافته است كه به عثمان بن حنيف فرماندار بصره نوشته : « فو الله ما كنزت من دنياكم تبرا . . . و لا أعددت لبالى ثوبى طمرا و لا حزت من ارضها شبرا » نامهء 45 417 ، به خدا قسم از دنياى شما ريزهء زرى و نقره‌اى هم ذخيره نكرده‌ام براى لباس كهنه‌ام لباس كهنهء ديگرى آماده ننموده‌ام و از زمين دنياى شما حتى به قدر وجبى حيازت نكرده و به خود اختصاص نداده‌ام صلوات و سلام خداوند بر آن امام زاهد و مجاهد باد . شبع : ( بر وزن عقل ) سيرى . ( و بر وزن فعل و عنب ) چيزى است كه سير مىكند « شبعان » . شخص سير . يازده مورد از آن « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « منهومان لا يشبعان . طالب علم و طالب دنيا » حكمت 457 دو گرسنه هستند كه سير نمى شوند يكى طالب علم و ديگرى دنيا دوست ونيز فرموده : « احذروا صولة الكريم اذا جاع و اللئيم اذا شبع » حكمت 49 ، بترسيد از حمله آدم بزرگوار چون گرسنه شود و آدم لئيم چون سير گردد . و نيز فرموده : « فان الناس قد اجتمعوا على مائدة شبعها قليل و جوعها طويل » خ 201 319 مردم در دنيا جمع شده‌اند بر طعامى كه سيرى آن كم و گرسنگى اش زياد است « شبع » بر وزن عنب مصدر نيز آمده است چنان كه در اين كلام . شبه : ( بر وزن علم و شرف ) : مثل و نظير ، همچنين است شبيه . « شبهة » آنست كه دو چيز در اثر مثل هم بودن ، تشخيص داده نشوند « تشابه » بين الاثنين است ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است . دربارهء گشتن خوارج فرموده : من چشم فتنه را در آوردم ، غير از من كسى به اين كار جرئت نمى كرد ، بعد فرمود : « انّ الفتن اذا اقبلت شبّهت و اذا ادبرت نبّهت ينكرن مقبلات و يعرفن مدبرات » خ 93 137 ، فتنه‌ها چون روى آورند حقيقت را بر انسان مشتبه مى كنند و چون مى روند انسان را متنبهّ مى نمايند ، در حال روى آوردن منكر و ناشناخته‌اند ، و در پشت كردن و رفتن معلوم مى شوند . در كلام ديگرى فرموده : « انّ الامور اذا اشتبهت اعتبر آخرها باوّلها » حكمت 76