سيد علي اكبر قرشي

1141

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

يعنى خبر به من رسيد ، آن در واقع متصل شدن چيزى به چيزى كه « صله رحم » در واقع اتصال به رحم به وسيله احسان و غيره مى باشد ، مواردى از آن در « نهج » آمده است چنان كه فرمايد : « اذا وصلت اليكم اطراف النعم فلا تنفّروا اقصاها بقلّة . الشكر » حكمت 13 ، چون طليعه و اوائل نعمتهاى خداوند به شما رسيد ، آخر آنها را به كمى شكر از خود نرانيد ، كلام حضرت حاكى است كه شكر نعمت سبب بقا و ادامهء نعمت است . تواصل بين الاثنين است چنان كه فرموده : « و اعلموا انّ عباد الله المستحفظين علمه يصونون مصونه و يفجّرون عيونه ، يتواصلون بالولاية و يتلاقون بالمحبّة » خ 114 331 « مستحفظين » به صيغهء مفعول است بدانيد بندگانيكه حفظ علم خدا از آنها خواسته شده ، آن را حفظ مى كنند ، چشمه‌هاى آنها مى شكافند ، و با دوستى با هم مى پيوندند و با محبّت يكديگر را ملاقات مى كنند . در صفّين به يارانش فرمود : « و نافحوا بالظبا و صلوا السيوف بالخطا و اعلموا انّكم به عين الله و مع ابن عمّ رسول الله » خ 66 97 يعنى شمشيرها را با قدم برداشتن به دشمن برسانيد كه در « ظب » گذشت . وصل به كسر و ضمّ اوّل هر عضوى است به تنهايى كه نه شكسته مىشود و نه به ديگرى وصل مى گردد ، جمع آن اوصال آيد ، جوهرى در صحاح « اوصال » را مفاصل گفته است ، آن حضرت راجع به گذشتگان فرموده : « قد تزايلت اوصالهم و زالت ابصارهم و اسماعهم » خ 161 230 ، يعنى اعضاء ( يا مفاصل ) آنها متفرّق گرديد و چشمها و گوشهايشان از بين رفت . وصى : متّصل شدن و متّصل كردن است ، ايصاء توصيه به معنى سفارش و دستور مى باشد ، وصيّت اسم است از ايصاء و گاهى به چيز وصيّت شده اطلاق مىشود ، بقولى وصيّت را از آن وصيّت گفته‌اند كه موصى كارش را به كار وصى متصل مىكند . مواردى از آن در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « عباد الله اوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم و ان لم تحبّوا تركها » خ 99 144 استيصاء : قبول وصيّت است چنان كه به مالك اشتر نوشت : « ثمّ استوص