سيد علي اكبر قرشي

1074

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

فرمود : « و لئن كان مظلوما لقد كان ينبغى له ان يكون من المنهنهين عنه و المعذّرين فيه » خ 174 249 ، اگر عثمان مظلوم بود بر طلحه لازم بود كه از بازدارندگان مردم از او و از اعتذار كنندگان در قتل او باشد . دوّم دربارهء قيام خودش دربارهء عمال عثمان و بدعتهاى او و آنها و به اهل مصر مى نويسد : « فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما . . . فنهضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل و زهق و اطمانّ الدين و تنهنه » نامهء 62 451 ، ترسيدم كه اگر اسلام و اهل اسلام را يارى نكنم در دين شكاف به وجود آيد ، پس درباره ازالهء آن بدعتها قيام كردم تا باطل رفت و روحش خارج گرديد و دين اسلام استوار شد و در جايش بيارميد و ثابت گرديد : « گويند : « نهنهته فتنهنهه » يعنى باز داشتم و باز داشته شد . نهى : زجر و منع و باز داشتن . انتهاء : ترك كردن « انتهى عن الشى ء : كفّ » منتهى اسم مكان است ، منتهى و آخر يكى است تناهى : تمام شدن و به آخر رسيدن ، متناهى تمام شونده ، به آخر رسنده . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، نهاية : اخر ، جمع آن نهايات است چنان كه فرموده : « تعالى عمّا ينحله المحدّدون من صفات الاقدار و نهايات الاقطار » خ 163 233 نوء : ( مثل ضوء ) برخاستن به زحمت و ساقط شدن ، در دو معنى ضدّ به كار رود ، مناواة ، منازعه ، دشمن داشتن ، سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء حق تعالى فرموده : « قاهر من عازهّ و مدمّر من شاقهّ و مذلّ من ناواه و غالب من عاداه » خ 90 123 ، غالب است به آنكه در عزّت با او برابرى كند ، هلاك كننده است آنكه را كه با او دشمنى ورزد ذليل كننده است منازعه كننده‌اش را پيروز است بر كسى كه با او خصم باشد . و نيز فرمايد : « و بالسيرة العادلة يقهر المنادى » حكمت 224 با رفتار عادلانه مخالف و معاند مقهور مىشود ، در رابطه با علم خداوند فرموده : « فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج . . . و ما تسقط من ورقة تزيلها عن مسقطها عواصف الانواء و انهطال السماء » خ 182 261 .