سيد علي اكبر قرشي
1020
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بعده » نامهء 62 451 به خدا قسم به دلم راه نمى يافت و به خاطرم خطور نمى كرد كه عرب امر خلافت را بعد از آن حضرت از اهل بيتش منحرف مىكند ، و خلافت را بعد از او از من كنار ميگرداند . به مالك اشتر مى نويسد : « ثمّ احتمل الخرق منهم و العىّ و نحّ عنهم الضيق » نامهء 53 439 ، يعنى : از حاجتمندان خشونت و عجز از سخن گفتن را تحمّل كن ، ( اگر خشونت كردند ناراحت مباش و اگر از بيان مطلب عاجز شدند خشم مگير ) و تنگى را از آنها كنار كن . نخب : انتخاب به معنى اختيار كردن فقط يك بار در « نهج » آمده است در بارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « فاخرجه . . . من الشجرة التى صدع منها انبيائه و انتخب منها امنائه » خ 94 139 ، خدا او را از نسلى به وجود آورد كه پيامبرانش را از آن نسل به وجود آورده و امينهاى وحى را از آن اختيار و انتخاب كرده بود . نخر : ( مثل شرف ) پوسيدن . نخره ( مثل عمده ) سوراخ بينى و جلو بينى . سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء اموات فرموده : « و صارت الاجساد شحبة بعد بضّتها و العظام و نخرة بعد قوّتها » خ 83 111 ، بدنها نزار گرديدند بعد از پر گوشت بودن . و استخوانها پوسيده گشتند . بعد از سخت بودن ، نخره جمع نخر ( مثل كتف ) است . دربارهء رفتار دنيا با مردم فرموده : « ضعضعتهم بالنوائب و عفرّتهم للمناخر و وطئتهم بالمناسم » خ 111 166 ، دنيا آنها را با حوادث ناگوار ذليل گردانيد و بر روى بينى ها به خاكشان انداخت و با سم هاى خود آنها را كوبيد : « دقّا لمناخركم » خ 192 288 براى كوبيدن و خاك ماليدن بينيهاى شما . نخل : ( مثل عقل ) درخت خرما . در واحد و جمع به كار رود . و نيز به معنى تصفيه و خالص كردن آيد : « نخل الشى ء نخلا : صفاّه » چهار مورد از آن در « نهج » آمده است ، بعد از جريان حكمين و خيانت عمرو بن عاص و فريفته شدن ابو موسى فرمود : « و قد كنت امرتكم فى هذه الحكومة امرى و نخلت لكم مخزون رأيى لو كان يطاع