سيد علي اكبر قرشي
1014
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
تتاخّر فيها الاقدام نجدة اكرمنى الله بها » خ 197 311 شريك كردم خودم را با آن حضرت در جاهائى كه پهلوانان قدم به عقب مى نهند و قدمها از آن جاها عقب مى مانند ، اين بواسطهء شجاعتى بود كه خدا به من عطا فرموده است . در جاى ديگرى فرموده : « و ناظر قلب اللبيب به يبصر امده و يعرف غوره و نجده » خ 154 215 غور : زمين پست ، نجد : زمين بلند . قلب آدم عاقل نگاه كنندهاى ( بصيرتى ) دارد كه با آن آينده و آخر خودش را مى بيند و پستى و بلندى ( يعنى باطن و ظاهر كارش ) را مى شناسد « اهل النجدة » نامهء 53 يعنى اهل شجاعت نجاد : جمع نجد به معنى بلنديهاست چنان كه فرموده : « اللهم سقيا منك تعشب بها نجادنا و تجرى بها و هادنا » خ 115 172 ، خدايا بارانى عطا فرما كه با آن بلنديهاى ( كوهها و تپهها ) ما برويد و پستيهاى ما ( درّها ) جارى شوند « وهاد » جمع و هده به معنى زمين پست است . نجداء ( مثل عقلاء ) جمع نجيد به معنى شجاع چنان كه در « مجد » گذشت . نجذ : ناجذ ، آخرين دندان آسياب ، به هر دندان و نيز به دندانهاى جلوى ناجذ گويند . جمع آن نواجذ است « عضّ على ناجذه » يعنى دندان بر دندان بر دندان فشرده ، كنايه از صبر و استقامت است نجذ ( مثل عقل ) گزيدن با دندان است ، از اين ماده مواردى در « نهج » آمده است . آنگاه كه در « جمل » پرچم را به دست محمد حنفيهّ داد فرمود : « تزول الجبال و لا تزل عضّ على ناجذك ، اعر الله . جمجمتك قد فى الارض قدمك » خ 11 55 اگر كوهها از جاى خود كنده شوند ، تو از جاى خود حركت نكن ، دندان بر دندان بفشار ( استقامت كن انسان چون بر دشمن غضب گيرد دندان بر دندان مى فشارد ) كاسه سرت را بر خدا عاريت سپار ( از شهادت مترس ) قدمت را در زمين بكوب به خوارج فرمود : فاقيموا على طريقتكم و عضوّا على الجهاد بنواجذكم و لا تلتفتوا الى نعق ناعق » خ 122 179 ، در راه سابق خود قائم باشيد ، بر جهاد با دشمن دندان بر دندان بفشاريد . دربارهء جنگ فرموده : « باديا نواجذها » خ 138 در حالى كه دندانهاى جنگ