سيد علي اكبر قرشي

611

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

عمل در جاى جهل و يقين بدون اقدام مساوى با شكّ است : « لا تجعلوا علمكم جهلا و يقينكم شكّا اذا علمتم فاعملوا و اذا تيقنّتم فاقدموا » حكمت 274 . شكل : راغب گويد : شكل شبيه بودن در هيئت و صورت است ، « ندّ » شبيه بودن در جنسيّت و شبه نظير بودن در كيفيت است ، شكل و اشكال به معنى مشتبه و ملتبس بودن است ، سه مورد از اين ماده در « نهج » آمده است ، در بارهء طاووس فرموده : « و ان شاكلته بالحلّى فهو كفصوص ذات الوان » 165 237 ، اگر او را با زيورها هم شكل بدانى مانند نگينهاى رنگارنگ است . در وقفنامهء خود عبارت عجيبى دارد مى فرمايد : شرط مىشود بر كسى كه على يا حسن باغ را در عهدهء او ميگذارد . كه درختان باغ را حفظ كرده و فقط از محصولش انفاق نمايد در جائى كه معيّن شده و اينكه از نهالهاى نخل چيزى را نفروشد تا مشتبه شود زمين باغ از لحاظ غرسها و كاشته‌ها . « و ان لا يبيع من اولاد نخيل هذه القرى وديّة حتى تشكل ارضها غراسا » نامهء 24 379 . وديّة ( مثل هديهّ ) نهال خرماست ، « تشكل ارضها » يعنى آنقدر نهال خرما برويد كه انسان در وقت ديدن باغ به اشتباه افتد كه آيا باغ اوّلى است يا باغ ديگرى است ، چون اگر نهالها زياد شدند و بزرگ گشتند باغ حالت اوليهّ را از دست مىدهد ، سيد رضى فرموده : « حتّى تشكل ارضها غراسا » فصيحترين كلامى كه گفته شده صلوات و سلام خدا بر تو اى خلّاق سخن و اى مظلوم تاريخ . و در يك كلام عجيبى به امام حسن عليه السلام مى نويسد : دنيا شدنى نبود و برقرار نمى شد مگر بر آنچه خدا بر آن نهاده از نعمتها و گرفتاريها و پاداش و كيفر در معاد و چيزهائى كه ميدانى ، اگر چيزى از اينها بر تو مشتبه شد آن را بر جهالت خود حمل كن زيرا كه تو اول جاهل آفريده شده و بعد تعليم يافته‌اى : « و انّ الدنيا . . . فان اشكل عليك شى ء من ذلك فاحمله على جهالتك فانك اوّل ما خلقت جاهلا ثّم علمت » اين سخن يك دريا حكمت است و آن اينكه : انسان اگر در امر خلقت كارى بر او مشتبه شود و نتواند حكمت و علت آن را دريابد ، بايد نقص را از خود بداند و بگويد من نمى فهمم نه اينكه بر كار خلقت ايراد بگيرد و نعوذ بالله بگويد : كار خلقت ناقص است مثلا اگر ديديم انسانى كور و يا يك پارچه گوشت آفريده شده نبايد بگوئيم : چرا اينطور آفريده شده است و بايد بگوئيم حكمتى دارد كه ما از درك آن