سيد علي اكبر قرشي
985
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
دربارهء خودش فرموده : « و لا دعنّ مقلتى كعين ماء نضب معينها مستفرغة دموعها » نامهء 35 420 « معين » آب جارى . يعنى چشم خود را براى گريه رها مى كنم كه مانند چشمه آبى باشد كه آب جارى آن فرو رفته است . مقت : ( مثل عقل ) بغض شديد به كسى كه مى بينى كار قبيح مىكند : « مقته مقتا : ابغضه اشّد البغض من امر قبيح » مواردى از آن در « نهج » آمده است ، به محمد بن حنفيه فرمود : فاستعذ باللهّ منه فانّ الفقر منقصة للدين ، مدهشته للعقل داعية للمقت » حكمت 319 ، از فقر به خدا پناه ببر ، كه فقر سبب نقصان دين است ، عقل را به وحشت مى اندازد و باعث آن مىشود كه انسان مردم را دشمن دارد . مقر : ( مثل عقل ) تلخى : « مقر الشى ء مقرا : صار مرّا » دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « و سينتقم اللّه عن ظلم مأكلا بمأكل و مشربا بمشرب من مطاعم العلقم و مشارب الصبر و المقر » خ 158 223 « صبر » ( مثل كتف ) شيرهء درختى تلخ : « عصارة شجر مرّ » در لغت فارسى آمده : شيرهء گياهى است به رنگ زرد و طعمش تلخ و به آن « صبر زرد » گويند « مقر » ( مثل كتف ) به معنى سمّ است يعنى خداوند به زودى انتقام مى گيرد ، خوردنى را در مقابل خوردنى و نوشيدنى را در مقابل نوشيدنى از طعامهاى خنطل و شرابهاى زهر گياه و سمّ . و نيز فرموده : « و لهى فى عينى او هى و اهون من عفصة مقرة » نامهء 45 417 « عفصة » ميوهء درخت بلوط است يعنى دنيا در نظر من زبونتر و خوارتر است از ميوهء تلخ درخت بلوط . مقل : ( مثل عقل ) نگاه كردن : « مقله مقلا : نظر اليه » « مقله » - به ضم اول - پيه چشم است شامل سياهى و سفيدى آن . و يا حدقه و يا چشم است ، جمع آن مقل ( مثل صرد ) است « مقله » - به فتح اول - سنگ كوچكى است كه در وقت كم بودن آب در سفر ، آن را در ظرف مى گذارند و به قدرى آب مى ريزند كه آن را بپوشاند با اين طريق آب را تقسيم ميكنند كه يكى از ديگرى زيادتر ننوشد ، سه مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . دربارهء دنيا فرموده : « فلم يبق منها الّا سملة كسملة الاداوة او جرعة كجرعة ، المقلة لو