سيد علي اكبر قرشي
970
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
تحمل مراعاتها الانسان على الوقوف عند محاسن الاخلاق و جميل العادات » چنان كه فرموده : « قدر الرجل على قدر همتّه و صدقه على قدر مروئته » حكمت 47 و نيز فرموده : « اقيلوا ذوى المووء آت عثراتهم » حكمت 20 كه در « عثر » گذشت . در حكمت 376 فرموده : « انّ الحقّ ثقيل مرى ء و انّ الباطل خفيف و بى ء » ، « مرى ء » يعنى گوارا و حميد العاقبة « و بى ء » بد عاقبت « ارض و بيئة » يعنى زمين كثير الوباء مى فرمايد : حق سنگين است ولى گوارا و خوش عاقبت است ، باطل سبك و خوشايند است ولى بد عاقبت ، حق در عين سنگينى حلاوت و شيرينى دارد و باطل بر عكس آن است . مرج : آميختن . اصل مرج به معنى خلط است ، مروج : اختلاط و مريج به معنى مختلط است ، مرجان : مرواريد كوچك : « صغار اللوء لوء » دو مورد از آن و يك مورد مرجان در « نهج » آمده است ، آنگاه كه عثمان در محاصره بود ، به منزل او تشريف برده و او را موعظه كرد ، از جمله فرمود : « فانهّ كان يقول يقتل فى هذه الامّة امام يفتح عليها القتل و القتال . . . فلا يبصرون الحق من الباطل يموجون فيها موجا و يمرجون فيها مرجا » خ 164 235 ، رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود : در اين امّت رئيسى كشته مىشود و در قتل و قتال را براى آنها باز مىكند ، در نتيجه حق را از باطل تشخيص نمى دهند ، در آن فتنه موج مى زنند و حق و باطل را با هم مختلط مى كنند « حصيد المرجان » خ 89 يعنى مرجان شكار شده و به دست آمده . مرح : ( مثل شرف ) شادى فزون از حدّ و تكبّر . دو مورد از آن در « نهج » به كار رفته است ، دربارهء طاووس فرموده : « يمشى مشى المرح المختال و يتصّفح ذنبه و جناحيه » خ 165 237 ، « مرح » به فتح اول و كسر دوم وصف است به معنى متكبّر . يعنى مانند متكبّر ناز فروش راه مى رود و دم و بالهايش را باز مىكند . دربارهء انسان فرموده : « فمات فى فتنته . . . دهمته فجعات المنيّة فى غبّر جماحه و سنن مراحه » خ 83 113 « غبّر » جمع غابر به معنى باقى مانده ، « جماح » سركشى ، « سنن » : راهها و طريقههاست يعنى در فتنهاش از دنيا رفت ، پيشامدهاى مرگ او را در باقيماندههاى سركشى و راههاى تكبّرش احاطه كرد .