سيد علي اكبر قرشي
953
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بزرگوار است در لغت آمده : « اللهميم : السابق الجواد من الخيل و الناس » « يافيخ » جمع يافوخ يعنى قسمت بالاى سر انسان ، مراد از هر دو كلمه اصالت و بزرگوارى و آزادگى است ، خلاصهء كلام آن است كه شما انسانهاى اصيل عرب و قلهّء شرافت و پيش قدم در بزرگوارى و بلند مرتبهء بزرگ هستيد ، و در فرار ، خشم خدا و ذلّت هميشگى هست . لهو : مشغول شدن و غفلت و چيزى كه مشغول مىكند : « لها الرجل بالشى ء : لعب » اين مشغول شدن توأم با غفلت است . راغب گويد : لهو آن است كه انسان را از آنچه مهم است و به دردش مى خورد مشغول نمايد مواردى از آن در « نهج » آمده است . « يا ايها الناس اتّقوا الله فما خلق امرء عبثا فيلهو و لا ترك سدى فيلغو » حكمت 370 مردم از خدا بترسيد كسى عبث و بى غرض خلق نشده تا اهل لهو و مشغول كارهاى بيفائده باشد و به سر خود رها نشده تا اهل بيهوده كارى باشد . دربارهء گوسفند پروارى فرموده : « و تلهو عمّا يراد بها » نامهء 45 يعنى غفلت مىكند از آنچه براى او اراده شده است ( ذبح و خوردن گوشتش ) دربارهء خداوند فرموده : « لا يلويه شخص عن شخص و لا يلهيه صوت عن صوت » خ 195 309 شخصى او را از درك و دانستن شخصى منحرف نمى كند و صدائى از صدائى مشغولش نمى نمايد . « لهاة » : زبانك . و آن گوشتى است به شكل زبان كه از سقف حلق انسان آويخته است و آن سه بار به طور مفرد و جمع آمده است به يكى از حاكمان خويش نوشته است : « امّا بعد فانك ممّن استظهر به على اقامة الدين و اقمع به نخوة الاثيم و اسدّ به لهاة الثغر المخوف فاستعن بالله على ما اهمّك » خ 46 420 « لهاة » همان زبانك است كه گفته شد ، محمد عبده گويد آمدن لهاة براى آنست كه آن حضرت مرز را به دهان انسان تشبيه كرده است يعنى تو از آنانى هستى كه از او در اقامهء دين مدد مى جويم و به وسيلهء او تكبر گناهكار را مى شكنم و با او زبانك مرز مخوف را مى بندم كه مبادا بالا رود و راه براى دشمن باز شود .