سيد علي اكبر قرشي

934

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

204 محلهاى نيم نگاه مرگ . لحف : الحاف : اصرار در سئوال : « الحف السائل : الحّ » سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، در وصف منافقان فرموده : « ان سئلوا الحفوا و ان عذلوا كشفوا و ان حكموا اسرفوا » خ 194 307 ، اگر سئوال كنند ، اصرار كرده دست بر نمى دارند و اگر ملامت كنند طرف را مفتضح و رسوا مى كنند و اگر داورى كنند ، اسراف مى كنند . لحق : لحق و لحاق : ادراك و رسيدن : « لحقه : ادركه » ، لحوق و لحاق : ادراك مناسب . « الحاق » لازم و متعدى هر دو آمده است ، مواردى از آن در « نهج » آمده است در مقام نصيحت فرموده : « فكونوا من ابناء الاخرة و لا تكونوا من ابناء الدنيا فانّ كلّ ولد يلحق بابيه يوم القيامة » خ 42 84 « تخفّفوا تلحقوا » خ 21 و 167 در « خفف » گذشت . لحم : گوشت . التحام : جوش خوردن و انس گرفتن و ملائم هم شدن و نيز به معنى آميخته شده است « التحم الحرب » يعنى جنگ به هم پيوست و شدت گرفت ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « كيف انت اذا التحمت اطواق النار بعظام الاعناق » خ 183 267 ، چطور خواهى بود آنوقت كه طوفهاى آتش بر استخوانهاى گردنها به پيچد . « انّ ولىّ محمّد من اطاع الله و ان بعدت لحمته . . . » حكمت 96 لحمة به ضمّ اول به معنى نسب است « لحّام » قصاب و گوشت فروش ، در يك جريان فرموده : « انّ بنى اميّة ليفوّقوننى تراث محمد صلى الله عليه و آله تفويقا و الله لئن بقيت لهم لانفضّنهم نفض اللّحام الوذام التربة » خ 77 104 ، آنها را كنار مى اندازم چنان كه قصاب شكمبهء خاك آلوده را كنار مى اندازد ، معنى كلام در « فوق » گذشت . لحن : لحن به دو معنى آيد : يكى برگرداندن كلام از قاعدهء اصلى و غلط خواندن و آن مذموم است ، ديگرى آنكه به كنايه و تعريض و فحوى سخن گوئيم كه آن در نزد ادباء ممدوح است ، آن يك بار بيشتر در « نهج » نيامده است ، به مالك اشتر مى نويسد : « و لا تعوّلنّ على لحن قول بعد التأكيد و الثقة » نامه 53 443 ، بعد از محكم شدن كلام و اعتماد بر آن ديگر به فحوى و كنايه اعتماد مكن .