سيد علي اكبر قرشي

603

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

شده‌اى . شعف : ( مثل شرف ) شدت علاقه . آن فقط يك بار در « نهج » يافته است در بارهء دنيا فرموده : « و من استشعر الشعف بها ملئت ضميره اشجانا » حكمت 367 هر كس شدت علاقه به دنيا را شعار خود قرار دهد ، دلش را با غصهّ‌ها پر كند شعله : زبانه آتش و آن تنها يك بار در « نهج » آمده است دربارهء خودش فرموده : « ايها الناس استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متّعظ » خ 105 152 اى مردم نور اخذ كنيد از شعله چراغ واعظى كه متعّظ است . شغب : ( مثل عقل و شرف ) تهييج شرّ آشوب بر پا كردن « الشغب : تهييج الشّر » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء طلحه و زبير و بيعت شكنى آنها فرموده : « و انّ الامر لواضح و قد زاح الباطل عن نصابه و انقطع لسانه عن شغبه » خ خ 137 195 ، مسئله روشن است ، باطل از اصل و قرارگاه خود دور شده و زبانش از آشوبگرى و فتنه انگيزى قطع شده است . شغر : شغور : نبودن حامى . دور شدن . بلند كردن . فارغ شدن . سه مورد از اين ماده در « نهج » آمده كه بررسى مىشود . درباره مظلوميت اهل بيت عليهم السلام فرموده : « فالارض لكم شاغرة و ايديكم فيها مبسوطة و ايدى القادة عنكم مكفوفة و سيوفكم عليهم مسلّطة » خ 105 151 زمين براى شما فراغ و آماده است دستتان در آن باز است ، دست پيشوايان از شما بسته و شمشيرهايتان بر آنها مسلّط است ظاهرا اشاره به زمان بنى اميهّ باشد . و نيز فرموده : « ايها الناس سلونى قبل ان تفقدونى . . . قبل ان تشغر برجلها فتنة تطاء فى خطامها و تذهب باحلام قومها » خ 189 280 ، از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد و قبل از آنكه فتنه‌اى پايش را بلند كند ، كه در افسار خويش بدون قائد مى رود و عقول قوم خويش را مى برد ( تشبيهات عجيبى است كه عقل متحير مى ماند صلوات و سلام خدا بر تو اى امام سخن ) . آنگاه كه بعضى از بنى هاشم اموال بيت المال را دزديد و فرار كرد به او نوشت : « فلما رأيت الزمان على ابن عمّك قد كلب و العدوَّ قد حرب و امانة الناس قد خزيت و هذه الامّة قد فنكت و شغرت ، قلَّبت لابن عمّك ظهر المجنّ » نامه 41 413 ، آنگاه كه ديدى زمان بر پسر عمويت سخت شده و دشمن غضبش شديد گشته و امانت به