سيد علي اكبر قرشي

914

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

به من خبر داده كه تو قاتل من هستى ، حجاج دستور داد گردن مباركش را زدند ( از ارشاد مفيد ) رحمة الله و رضوانه عليه ، به هر حال نام كميل شش بار در « نهج » آمده است ، يك دفعه به او فرموده : « يا كميل : مر اهلك ان يروحوا فى كسب المكارم و يدلجوا فى حاجة من هو نائم . . . » حكمت 257 اى كميل به خانوادهء خودت امر كن در طلب كسب مكارم باشند و در شب براى برآوردن حاجت نيازمند بروند ، به خدائى كه همهء صداها را در يك لحظه مى شنود ، هر كس به قلب يك نفر شادى وارد كند . . . و در حكمت 147 پنج بار نام او آمده است : « يا كميل انّ هذه القلوب اوعته فخيرها اوعاها . . . يا كميل ، العلم خير من المال . . . يا كميل بن زياد معرفة العلم دين يدان به . . . يا كميل هلك خزّان الاموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى الدهر . . . اه اه شوقا الى رؤيتهم انصرف يا كميل اذا شئت » حكمت 147 495 - 497 كميل موقعى كه فرماندار « هيت » بود در وظيفهء خود غفلت كرده كه امام صلوات الله عليه او را توبيخ فرمود و آن نامهء 61 نهج است كه در « قرق - قرقيسيا » گذشت . كمم : كمّ به فتح اول پوشاندن « كمّ الشى ء كمّا : غطاّه و ستره » ، « كمّ » به كسر اول غلافى است كه گل يا ميوه را مى پوشاند جمع آن اكمام است و آن دو بار در « نهج » آمده است ، در وصف ميوه‌هاى بهشتى فرموده : « و طلوع تلك الثمار مختلفة فى غلف اكمامها » خ 165 239 يعنى ظهور آن ميوه‌هاى جوراجور در پرده‌هاى غلافهاى آن . غلف و اكمام هر دو به معنى پوششها و غلافهاست فرق در عامّ و خاص بودن است . دربارهء علم خداوند فرموده : « عالم السرّ من ضمائر المضمرين . . . و منفسح الثمرة من و لائج غلف الاكمام » خ 91 134 مىداند راز رازداران را و مىداند محلّ باز شدن ميوه از پوششها و پرده‌هاى غلافها را . كمن : كمون : متوارى شدن و مخفى شدن : « كمن الرجل كمونا : توارى و استخفى » از اين ماده چهار مورد در « نهج » آمده است ، دربارهء تكبر و حميّت . جاهليّت فرموده است : « فاطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصبية و احقاد الاهلية »