سيد علي اكبر قرشي
874
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
قلب : ( مثل قفل ) دستبند . و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء شبيخون زدن اتباع معاويه به شهر « انبار » فرموده : « و لقد بلغنى انّ الرجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعاثها » خ 27 69 ، به من خبر رسيد كه بعضى از شبيخون زنها به خانهء زن مسلمان و زن اهل ذمهّ داخل شده و خلخال و دستبند و گردنبندها و گوشوار او را مى گرفت . قالب : ظرفى كه فلز گداخته يا چيزى ديگر را در آن مى ريزند تا به شكل آن درآيد و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، دربارهء پرندگان فرموده : « فمنها مغموس فى قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه » خ 165 236 يعنى برخى از آن پرندگان ريخته شده در قالب رنگ بخصوصى كه رنگ ديگرى به آن آميخته نيست . خطاب به دنيا فرموده : « و لو كنت شخصا مرئيّا و قالبا حسّيا لا قمت عليك حدود الله فى عباد غررتهم بالامانّى » نامهء 45 419 ، اى دنيا اگر انسان ديدنى و قالب محسوس بودى ، حدود خدا را بر تو جارى مى كردم دربارهء بندگانى كه آنها را با آرزوهاى كاذب فريفتهاى . قليب : چاه . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند در جواب معجزه خواهندهها فرمود : « و انى لاعلم انّكم لا تفيئون الى خير و ان فيكم من يطرح فى القليب و منكم من يخرّب الاحزاب » خ 192 301 ، يعنى مى دانم كه با ارائهء معجزه از كفر بر نخواهيد گشت ، بلكه بعضى از شما در « بدر » كشته شده و در چاه « بدر » افكنده خواهيد شد و بعضى ( مانند ابو سفيان ) احزاب را تشكل داده و به جنگ خندق خواهد آمد . قلد : ( مثل عقل ) جمع كردن . تابيدن . به گردن انداختن ريسمان و نحو آن . « قلاده » آنچه از زينت در گردن اندازند « گردنبند » جمع آن قلائد است ، « مقاليد » جمع مقلاد به معنى كليد و خزانه است ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است . به مالك اشتر مى نويسد : اگر يكى از كارگزارانت دست به خيانت باز كند و بر تو ثابت شود « اكتفيت بذلك شاهدا . . . و وسمته بالخيانة و قلدتّه بعار التهمة » نامهء 53 436 ، بر آن شاهد اكتفا كن ، و او را خائن نام كن و عار بدنامى را در گردن او طوق قرار بده .