سيد علي اكبر قرشي
825
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بدكار را شكسته و نيرويشان را ضعيف كرده است . فقم : تفاقم : بزرگ شدن و شدّت پيدا كردن . « تفاقم الامر : عظّم و اشتدّ » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است به مالك اشتر مى نويسد : با مردان اصيل و خانوادههاى بزرگ و انسانهاى شجاع و سخى و . . . باش و مانند پدر و مادر از آنها تفقد كن و اگر آنها را تقويت كنى كارت را بزرگ شمار : « ثمّ تفّقد من امورهم ما يتفقّد الوالدان من ولدهما و لا يتفاقمنّ فى نفسك شى ء قويّتهم به » نامهء 53 433 فقه : به كسر اوّل فهميدن . فيومى در مصباح گويد : « الفقه : الفهم » در اقرب الموارد گويد : « الفقه : العلم بالشى ء و الفهم له » معلوم مىشود كه آن علم عميق و مستدل است و دفعات در « نهج » آمده است ، در حكمت 90 فرموده : « الفقيه كلّ الفقيه من لم يقنّط الناس من رحمة الله و لم يؤيسهم من روح الله . . . » عالم كامل به دين كسى است كه مردم را از رحمت خدا مأيوس نكند و نيز از عنايت خدا نااميد نگرداند . . . و از عذاب خدا ايمن ننمايد . و نيز فرمايد : « سل تفقّها و لا تسئل تعنّتا . . . » حكمت 320 كه در « عنت » گذشت و باز فرمايد : « من اتجّر به غير فقة فقد ارتطم فى الربا » حكمت 447 هر كه بدون دانستن مسائل شرعى تجارت كند در ورطهء ربا افتاده است . فكر : ( بر وزن علم و عقل ) انديشه . تأمّل به عبارت ديگر : فكر اعمال نظر و تدبّر است براى به دست آوردن حقائق و عبرتها . و آن بارها در « نهج » آمده است . چنان كه فرموده : « و لا زهد كالزهد فى الحرام و لا علم كالتفكّر و لا عبادة كاداء الفرائض » حكمت 113 و نيز فرموده : « و الفكر مراة صافية » حكمت 5 و 365 « فكر » ( بر وزن عنب ) جمع فكره به معنى فكر است دربارهء خدا فرمايد : « لا تنال بلخط البصر و لا بمستدرك الفكر » خ 185 270 فك : جدا كردن . « فكّ الشى ء فكّا : فصله و ابان بعضه عن بعض » و آن پنج بار در « نهج » يافته است در مقام موعظه فرموده است : « فمن اتاه الله مالا فليصل به القرابة و ليحسن منه الضيافة و ليفكّ به الاسير و العانى » خ 142 198 « عانى » كسى كه در مشقت و رنج است . يعنى با آن مال اسير را آزاد كند و رنجيده را از رنج نجات دهد .