سيد علي اكبر قرشي

818

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

191 283 ، حمد خدا را كه حمدش در خلق گسترده است ، لشكرش غالب و عظمتش بلند است . فصح : آشكار شدن . فصيح كسى است كه كلامش بيان كنندهء مقصود و خالى از تعقيد باشد . آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء بنى هاشم فرموده : « و امّا نحن فابذل لما فى ايدينا و اسمع عند الموت بنفوسنا . . . نحن افصح و انصح و اصبح » حكمت 120 ، ما بذل كننده‌تريم آنچه در دست داريم و در وقت مرگ بخشنده‌تريم جان خود را و فصيحتر و ناصحتر و خوشمنظرتريم . فصص : فصّ : نگين . جمع آن فصوص است ، و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است . دربارهء طاووس فرموده : « و ان شاكلته بالحلّى فهو كعصوص ذات الوان » خ 165 237 و اگر او را به زيور تشبيه كنى او مانند نگينهاى رنگارنگ است . فصل : بريدن . جدا كردن : « فصل الشى ء فصلا : قطعه و ابانه » « فصول » جدا شدن و خارج شدن « يوم الفصل » روز جدا كردن حق از باطل ، مواردى از اين ماده در « نهج » آمده است . آنگاه كه جرير بن عبد الله بجلى را پيش معاويه فرستاده بود به وى نوشت : « فاذا اتاك كتابى فاحمل معاوية على الفصل و خذه بالامر الجزم » نامهء 8 368 ، منظور از « فصل » حكم قطعى و حتمى است . فصال : باز كردن طفل از شير . به معاويه مى نويسد : دربارهء قاتلان عثمان حرف زياد گفتى اوّل در بيعت من داخل شو ، سپس از آن ها پيش من شكايت كن تا تو را و آنها را به كتاب خدا وادارم ، امّا آنچه مى خواهى تو را در شام گذارم و قاتلان عثمان را پيش تو فرستم ، آن مانند فريفتن طفل در اوّل باز كردن از شير است : « اما تلك التى تريد فانّها خدعة الصبّى عن اللبن فى اوّل الفصال و السلام لاهله » نامهء 64 455 فصيل : بچهّء ناقه و آن دو بار در « نهج » به كار رفته است دربارهء خودش فرموده : « و لقد كنت اتبّعه اتباع الفصيل اثر امهّ يرفع لى فى كلّ يوم من اخلاقه علما » خ 192 300 من در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم مانند بچهّء ناقه در پى مادرش ، هر روز از اخلاق خودش علمى براى من تعليم مى فرمود . و دربارهء شتران زكات فرموده : « فان اخذها امينك فاوعز اليه الّا يحول بين ناقة