سيد علي اكبر قرشي
811
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
مصدرند به معنى مفعول ( مفروش ) نيز به كار روند ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در صفين به يارانش فرمود : « انّ اكرم الموت القتل و الذى نفس ابن ابى طالب بيده لالف ضربة بالسيف اهون علّى من ميتة على الفراش فى غير طاعة الله » خ 123 180 بهترين مرگ كشته شدن در راه خداست به خدائى كه جانم در دست اوست هزار ضربت شمشير بر من آسانتر است از مردن در بستر ( رختخواب ) در غير راه خدا . فراشه هر استخوان رقيق و آهن نازك را گويند ، جمع آن فراش ( بر وزن خراب ) است در جواب آدم ضعيف و ترسو فرموده : « انت فكن ذاك ان شئت فامّا انا فو الله دون ان اعطى ذلك ضرب بالمشرفيّة تطير منه فراش الهام و تطيح منه السواعد و الاقدام » خ 34 78 ، تو اگر خواهى چنان باش ، اما من به خدا قسم پاى پس نگذارم تا شمشير مشرفى به كار افتد و استخوانهاى كلهّها از بدن بپرد و دست و پاها بيافتد . « بسطها لهم فراشا » خ 211 خدا زمين را براى مردم به صورت بساط بگسترانيد . فرص : فرصت : وقت مناسب . آن در لغت به معنى نوبت است گويند : « جائت فرصتك من السقى : يعنى نوبتك » جمع آن « فرص » ( بر وزن صرد ) است ، مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 21 فرموده : « و الفرصة تمرّ مرّ السحاب فانتهزوا فرص الخير » فرصت مانند ابر در گذر است فرصتهاى خير را غنيمت شماريد و در حكمت 118 فرموده : « اضاعة الفرصة غصّة » فريصه گوشت ميان پهلو و شانه را گويند ، جمع آن فرائص است ارتعاد فرائص يعنى لرزيدن گوشتهاى ميان پهلو و شانه و آن كنايه از ترس است كه فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء اهل بيت عليهم السلام فرموده : « هم . . . جبال دينه بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه » خ 2 47 آنها كوههاى بلند دين خدا هستند به وسيلهء آنها پشت دين را راست كرده و لرزش فرائص آن را از بين برده است ، تشبيهات و كنايههاى عجيبى است . فرض : بريدن . تعيين . ابن اثير در نهايه گويد : اصل فرض به معنى بريدن است ، فيومى در مصباح تقدير و اندازهگيرى گفته است ، واجب يك نوع بريدن و تعيين و اندازهگيرى است ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 382