سيد علي اكبر قرشي

806

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

حبط عمله » صبر به اندازهء بلا بر انسان نازل مىشود هر كه در وقت مصيبت بر رانهاى خود بزند عملش باطل مىشود . فخر : باليدن به مال و جاه : « الفخر : المباهاة فى الاشياء الخارجة عن الانسان كالمال و الجاه » فحوز : فخر كننده و آن كه اسباب تكبّر را ذكر كرده و بر آنها مى بالد . و آن به كرّات در « نهج » آمده است : « ما لابن آدم و الفخر : اولّه نطفة و آخره جيفة و لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه » حكمت 454 آدم كجا و ناز فروشى ، اولش نطفه و آخرش جيفه و لاشه است ، نمى تواند خود را روزى دهد و نمى تواند مرگ را از خود دور كند . فدح : سنگين كردن « فدحه الامر : اثقله » فادحه : حادثهء سنگين . جمع آن فوادح است و آن بارها در « نهج » آمده است . بعد از جريان حكميت و حيلهء عمرو بن عاص فرموده : « الحمد لله و ان اتى الدهر بالامر الفادح و الحديث الجليل » خ 35 79 ، حمد خدا را هر چند روزگار حادثهء سنگين پيش آورد و تارهء بزرگ بروز دهد ، در وقت دفن فاطمه عليها سلام خطاب به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « قلّ يا رسول الله عن صفيّتك صبرى . . . الّا انّ لى بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تغّز » خ 202 320 از مرگ دختر گرامى ات صبرم به آخر رسيد ، امّا براى من كه مصيبت سنگين فراق تو را كشيده‌ام جاى تعزيت است . فدك : دهى است در حجاز كه با مدينه دو روز ، به قولى سه روز فاصله دارد و آن دهى يهودى نشين بود ، در سال هفتم هجرت كه قواى اسلام خيبر را فتح كردند ، يهود فدك كه مدتها با اسلام در ستيز بودند به واهمه افتاده و گروهى را به مدينه اعزام كرده و از در سازش در آمدند و با رسول خدا صلى الله عليه و آله بر نصف فدك مصالحه كردند ، و چون هر آنچه با صلح به دست آيد مخصوص رسول الله است و « فى ء » ناميده مىشود ، آن حضرت بعد از نزول « وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حقَهَُّ » ( اسراء 26 ) فدك را به فاطمهء زهرا عليها سلام دادند ، بعد از رحلت آن حضرت توسط ابو بكر غاصب غصب گرديد ، ماجراى مفصّل دارد كه در كتاب خاندان وحى در شرح احوال فاطمه عليها سلام گفته‌ام . لفظ « فدك » سه بار در « نهج » آمده است دربارهء زهد خويش بعد از مطالبى به