سيد علي اكبر قرشي

800

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

از من سئوال نمى كنيد از آنچه ميان شما و قيامت است و نه از گروهى كه صد نفر را هدايت و صد نفر را گمراه مى كنند ، مگر آنكه به شما خبر مى دهم از پيشواى آن و جلودار و راننده آن و محل اردوگاه آن و آنكه از آنها به قتل و يا مرگ خود از بين مى رود . « فاسئلونى قبل ان تفقدونى فو الذى نفسى بيده لا تسئلونى عن شى ء فيما بينكم و بين الساعة و لا عن فئة تهدى مأة و تضّل مأة الّا انبئتكم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ ركابها و محطّ رحالها و من يقتل من اهلها قتلا و من يموت منهم موتا » خ 93 137 دربارهء اهل بصره و سران آنها فرموده : « و الله لئن اصابوا الذى يريدون لينزعنّ هذا نفس هذا و ليأتينّ هذا على هذا قد قامت الفئة الباغية فاين المحتسبون » خ 148 206 ، يعنى گروه متجاوز و شورش به پا خاسته ، كجاست آنان كه براى خدا جهاد مى كنند . و نيز دربارهء آنها فرموده : « و انّها للفئة الباغية » فتح : گشودن . باز كردن . خواه محسوس باشد مثل فتح الباب و خواه معنوى باشد مثل غلبه بر دشمن ، افتتاح نيز گشودن است ، استفتاح : گشودن و طلب گشودن . « مفتح » به كسر اول و سكون دوم و فتح سوم و مفتاح به معنى كليد و جمع آن مفاتح و مفاتيح است و بر وزن مقعد به معنى خزانه و انبار و جمع آن فقط « مفاتح » آيد ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است . « ما كان الله ليفتح على عبد باب الشكر و يغلق عنه باب الزيادة » حكمت 435 ، « فانّ تقوى مفتاح سداد » خ 230 351 فتر : فتور : سكون بعد از حدّت ، نرمى بعد از تندى ، ضعف بعد از قوّت و نيز به معنى قطع شدن و تمام شدن چيزى است و آن دفعات در « نهج » آمده است ، دربارهء آدم محتضر فرموده : « حتّى اذا فتر معللّه و ذهل ممرضهّ . . . » خ 221 341 چون پرستار او سست و خسته گرديد و از او غفلت ورزيد : « فترت لها اطرافهم » خ 109 161 براى مرگ اعضائشان سست گرديد و از كار افتاد « فترة الرسل » زمانى است كه از پيامبر قطع شده و در آن پيامبرى نيست : « ازمان الفترات » خ 222 342 نيز به همان معنى است .