سيد علي اكبر قرشي
795
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
198 315 قرآن معدن ايمان و مركز ايمان است و واديهاى حق و جاهاى مطمئن آن است « غيطان » جمع غوط و غائط است . غول : هلاك كردن . مستى . اغتيال : هلاك كردن ، و كشتن با حيله يا به طور غفلت . مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء ضلالت اصحاب بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « حتى اذا قبض الله رسوله صلى الله عليه و آله رجع قوم على الاعقاب و غالتهم السبل و اتكّلوا على الولائج » خ 150 209 قومى به عقب برگشتند ، راههاى مختلف آنها را هلاك كرد و بر دوستانى همراز خود اتكال كردند . . . غائله : « شرّ ، فساد ، حادثه ناگوار . « مقارنة الناس فى اخلاقهم امن من غوائلهم » حكمت 401 نزديك شدن به مردم در اخلاق و رفتار آنها ، خاطر جمع شدن از شرور آنهاست دربارهء دنيا فرموده : « اكّالة غوّالة » خ 111 يعنى بسيار خورنده و هلاك كننده است . غوى : غىّ و غوايه : رفتن به راه هلاكت . ضلالت و دخول در باطل ، مواردى از آن در « نهج » به كار رفته است ، در مقام نصيحت فرموده : « لا تكن ممّن . . . يرشد غيره و يغوى نفسه » حكمت 150 مباش از كسى كه ديگران را ارشاد و خودش را اضلال مىكند ، به معاويه مى نويسد : « خدعتهم بغّيك و القيتهم فى موج بحرك » نامهء 32 406 ، آنها را با ضلالت خود فريفتى و در موج درياى گمراهيت انداختى ، به عمرو بن عاص مى نويسد : « قد جعلت دينك تبعا لدنيا امرء ظاهر غيهّ مهتوك ستره » نامهء 39 411 ، دين خود را تابع دنياى كسى كردهاى كه ضلالتش آشكار و پرده باطلش بالا رفته است . « غوّى » و غاوى : آنكه در راه هلاكت است ، جمع آن غاوون و غواة است به يارانش در صفين فرمود : « و انّ معاوية قاد لمّة من الغواة و عمّس عليهم الخبر حتى جعلوا نحورهم اغراض المنيّة » خ 51 89 ، منظور از غواة گمراه شدگان است كه در « عمس » گذشت « مغوى » اغواء كننده « الشيطان المغوى » نامهء 3 « مغواة » مهلكه ، جمع آن مغاوى است « و الضلال فى المغاوى » خ 153 غيب : نهان . نهفته . هر آنچه از ديده يا از علم نهان است « الغيب : ما غاب