سيد علي اكبر قرشي
74
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
قلب شده چيز و دليلى كه مقبول باشد براى اين ادعّا بياورد . « ليس على الامام الّا ما حملّ من امر ربهّ » خ 105 ، 152 نيست بر امام مگر آنچه از فرمان خدايش تحميل و دستور شده است . ائتمار : قبول امر و مشورت ، نظير : « يأمرون بالقسط و يأتمرون به » خ 222 ، 342 يعنى امر به عدل كرده و امر به عدل را قبول مى كنند ، و شايد به معنى مشورت در عدل باشد . امرة : ولايت و امارت و نيز به معنى نوعى از امر آيد آنحضرت به ابن عباس فرمايد : « و الله لهى احبّ الّى من امرتكم الّا ان اقيم حقا او ادفع باطلا » خ 33 : 76 ، به خدا قسم اين لنگهء كفش به من محبوبتر است از حكومت بر شما ، مگر آنكه در اين حكومت حقى را اقامه كنم و يا باطلى را دفع نمايم . امارت نيز به معنى حكومت است ، چنان كه دربارهء طلحه و زبير فرموده : « انّ هولاء قد تمالوا على سخطة امارتى » خ : 169 ، 244 ، اينان بر مكروه داشتن حكومت من اتفاق كردهاند . « امير » حاكم ، « لابدّ للناس من امير بّر أو فاجر . . . » خ 4 ، 82 ، مردم بايد اميرى داشته باشند خوب باشد يا بد ، اشاره است به آنكه بدون حكومت زندگى كردن ميسّر نيست ، راجع به امر به معروف رجوع شود به « عرف » امس : ديروز خواه حقيقى باشد يا نوعى . دربارهء اختلاف يارانش كه خواستار حكميّت بودند فرمود : لقد كنت امس اميرا فاصبحت اليوم مأمورا . . . و قد احببتم البقاء و ليس لى ان احملكم على ما تكرهون » خ 208 ، 324 ، ديروز امير بودم ، ولى امروز مأمور شدهام . شما ماندن را خوش داشتيد ، نمى خواهم بر آنچه مكروه داريد مجبورتان كنم . « و عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفة و يكون غدا جيفة » حكمت 126 امل : اميد . آرزو . « يا دنيا با دنيا اليك عنّى . . . و أملك حقير آه من قلة الزاد » حكمت 77 ، اى دنيا ، اى دنيا از من دور باش . . . آرزوى تو ناچيز است ، آه از كمى توشهء آخرت . جمع آن آمال است : « الدهر يخلق الابدان و يجدّد الآمال و يقرّب المنيّة » حكمت : 72 گذشت روزگار بدنها را فرسوده مىكند ، آرزوها را تازه مى نمايد ، و مرگ