سيد علي اكبر قرشي

544

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

مى دهند ) و چون از كسى روى گرداند خوبيهاى خودش را نيز سلب مىكند ، ( آرى اين چنين است ) . به آن حضرت گفته شد : خوارج همه‌اش كشته شدند ، فرمود : « كلّا و اللّه ، انّهم نطف فى اصلاب الرجال و قرارات النساء كلّما نجم منهم قرن قطع حتى يكون آخرهم لصوصا سلّابين » خ 60 ، 94 يعنى : نه به خدا تمام نشده‌اند بلكه آنها نطفه‌هايند در پشتهاى مردان و رحمهاى زنان ، هر موقع شاخى ( فرماندهى ) از آنها آشكار شود بريده مىشود تا آخر به صورت سارق مسلّح در مى آيند « اسلبة الغرّة » حكمت 108 يعنى غفلت او را ربود . سلح : سلاح هر چيزى است كه با آن مى جنگند . مسلحه : محلّ سلاح ، جمع آن مسالح است ثغور و مرزها را از آن جهت مسالح نامند كه سلاح در آنها براى دفاع ذخيره مىشود و نيز گروه مسلّح را « مسلحه » گويند . از اين ماده پنج مورد در « نهج » آمده است نامه 50 ، 424 خطاب به فرماندهان چنين شروع مىشود : « من عبد اللّه علّى بن ابى طالب امير المؤمنين الى اصحاب المسالح » نامه‌اى است از بندهء خدا على بن ابى طالب امير المؤمنين به مرزداران ( اصحاب ثغور ) و در مقام نصيحت فرموده : « و اتخذوا التواضع مسلحة بينكم و بين عدّوكم ابليس » خ 192 ، 288 تواضع را مرزى قرار بدهيد ميان خود و دشمنتان ابليس . در نامهء 51 ، 425 به اهل خراج فرموده : به مال كسى دست نزنيد خواه مسلمان باشد يا اهل ذمهّ مگر آنكه در نزد او اسبى يا سلاحى پيدا كنيد كه با آن به اهل اسلام تجاوز مىشود : « الّا ان تجدوا فرسا او سلاحا يعدى يه على اهل الاسلام » در ملامت كميل بن زياد فرموده : « و انّ تعطيلك مسالحك . . . لرأى شعاع » نامهء 61 ، 450 ، اينكه مرزهاى خود را تعطيل كرده و بلا دفاع گذاشته‌اى رأى پراكنده است ( رأى درستى نيست ) سلخ : اصل سلخ به معنى كندن پوست گوسفند است لازم و متعدى هر دو آمده است ، تمام شدن ماه را به طور استعاره سلخ و انسلاخ گويند و نيز انسلاخ خروج شى ء است از آنچه پوشيده . فقط دو مورد از اين لفظ در « نهج » آمده است در