سيد علي اكبر قرشي
513
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
سبط : راغب در مفردات گويد : سبط به فتح سين به معنى انبساط يافتن به آسانى و به كسر آن نوه و فرزند فرزند است . ( ولد الولد ) از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » آمده است يكى به معنى گروه و جماعت و ديگرى به معنى كثرت و سخاوت . آن حضرت به وقت ارادهء جنگ در صفين چنين فرمود : « اللهم ربّ السقف المرفوع . . . الذى . . . جعلت سكاّنه سبطا من ملائكتك لا يسئمون من عبادتك » خ 171 ، 245 ، اى الله و اى پروردگار آسمان بر افراشته كه ساكنان آن را جماعتى از ملائكهء خود قرار دادهاى كه از عبادت تو خسته نمى شوند . و در مدح انصار فرموده : « هم و الله ربّوا الاسلام كما يرّبى الفلو مع غنائهم بايديهم السباط و السنتهم السلاط » حكمت 465 « فلو » بر وزن جسر : بچهء اسب يا اولين بچهء آن « سباط » جمع سبط به معنى سخاوتمند است « رجل سبط السيد » يعنى مرد سخى « سلاط » جمع سليط به معنى شديد و با حدّت است « بايديهم » متعلق است به « ربوّا » يعنى به خدا قسم آنها با دستهاى سخاوتمند و زبانهاى گويائشان اسلام را تربيت كردند چنان كه بچهء اسب تربيت مىشود . سبع : و سبعه : هفت و آن از اسماء عدد است و آن چهار بار در « نهج » آمده است « فسوّى منه سبع سموات » خ 1 ، 41 و در خ 211 فرموده : « فقتقها سبع سموات » و در نماز خواندن رسول خدا ص بر جنازهء حمزه آمده « خصهّ رسول الله صلى الله عليه و آله . بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه » نامه 28 ، 386 « الاقاليم السبعة » خ 224 در « قلم » خواهد آمد . سبع : ( بر وزن عضد ) درنده . راغب گويد : به علت تمام قوى بودن سبع گفته شده كه سبع از اعداد تامّه است ، جمع آن سباع ( مثل كتاب ) آيد از اين ماده هفت مورد در كلام حضرت ديده مىشود ، در حكمت 60 فرموده : « اللسان سبع ان خلىّ عنه عقر » زبان درندهاى است كه اگر رها شود گاز مى گيرد و نيز فرموده : « انّ البهائم همّها بطونها و ان السباع همهّا العدوان على غيرها » خ 153 ، 215 به مالك اشتر مى نويسد : « و اشعر قلبك الرحمة للرعيّة و المحبّة لهم و اللطف بهم و لا تكوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم » نامهء 53 ، 427 به دل خويش مهربانى و