سيد علي اكبر قرشي
491
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
زبرج : ( مثل كشمش ) زيور ، زينت : « الزبرج : الزنية . . . و الذهب و السحاب » و آن سه بار در « نهج » آمده است ، دربارهء دنيا فرموده : « من راقه زبرجها اعقبت ناظريه كمها » حكمت 367 هر كه زينت دنيا به اعجابش وا دارد به دو چشمش كورى را در پى آورد « ناظريه » به صيغهء تثنيه ، دو چشم است . زبرجد : سنگى است قيمتى ، رنگش سبز مايل به زردى است ، « الزبرجد : حجر يشبه الزّمرد و هو الوان كثيرة و المشهور منها الاخضر المصرى و الاصفر القبرسى » و آن دو بار در « نهج » آمده است دربارهء رنگهاى طاووس فرموده : « و فلذ الزبرجد » خ 165 ، 237 ، يعنى تكهّهاى زبرجد . و نيز فرموده : « و اذا تصّفحت شعرة من شعرات قصبه ارتك حمرة و رديّة و تارة خضرة زبرجديّة . . . » 165 ، 238 ، اگر موئى از موهاى « نى » بالش را به دقت نگرى سرخى گل و گاهى سبزى زبرجد را به تو نشان مىدهد . زبن : ( مثل عقل ) دفع كردن . « زبنه زبنا : دفعه و صدمه » از اين كلمه فقط يك مورد در « نهج » يافته است ، دربارهء بنى اميهّ فرموده : « و ايم اللّه لتجدنّ بنى اميّة لكم ارباب سوء بعدى كالناب الضروس تعذم بفيها و تخبط بيدها و تزبن برجلها » خ 93 ، 138 . به خدا قسم بعد از من بنى اميهّ را حاكمان بدى خواهيد يافت مانند ناقهء پير بد خلق كه با دهانش مى گزد و با دستش مى زند و با پايش دفع مىكند و مى راند . زجر : راندن با صدا . گاهى در مطلق صدا و گاهى در مطلق راندن و منع و نهى به كار رود ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است و ظاهرا بيشتر درباره موعظه و منع از محرمات است . « ازدجار » به معنى زجر و در اصل « ازتجار » بوده است . « انزجار » براى مطاوعه است « زجرته فانزجر » او را نهى كردم ، نهى را قبول كرد « مزدجر » مصدر ميمى است به معنى موعظه و منع . چنان كه فرموده : « و زجرتم بما فيه مزدجر و ما يبلّغ عن اللّه بعد رسل السماء الّا البشر » خ 20 ، 62 ، موعظه شده ديد با چيزى كه در آن موعظه هست بعد از ملائكهء آسمان جز بشر از جانب خدا تبليغ نمى كند ( يعنى من تبليغ كننده از جانب خدا هستم )