سيد علي اكبر قرشي
475
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
قبورند و نگه داشته شده در لحد هستند . رهو : گشوده . باز . « رهوه » براى واحد ، جمع آن رهوات است كه فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در وصف آسمان فرموده : « و نظم بلا تعليق رهوات فرجها و لاحم صدوع انفراجها » خ 91 ، 127 ، بدون تكيه به جائى ، گشودههاى شكافهاى آن را منظّم كرد و شكافتههاى آن را مسدود نمود . روح : به فتح راء راحت شدن ، جوهرى در صحاح گفته : « الروح و الراحة : الاستراحة » در اقرب الموارد گويد : « الروح : بمعنى الراحة » از اين كلمه به اين معنى موارد زيادى در نهج يافته است . در خطبه همّام در وصف متقين فرموده : « نفسه منه فى عناء و الناس منه فى راحة اتعب نفسه لاخرته و اراح الناس من نفسه » خ 193 ، 306 ، نفس او از خودش در رنج است و مردم از او در راحت . نفس خويش را به زحمت انداخته و مردم را از خود راحت كرده . در مذمّت ياران فرموده : « ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم » خ 29 ، 73 رواح : از ظهر تا شب چنان كه جوهرى گويد . در اقرب الموارد گفته : رواح احساس سرور حادث از يقين . نيز شبانگاه يا از ظهر تا شب « راح رواحا » يعنى در شبانگاه يا در بعد از ظهر رفت ، از اين كلمه مواردى در « نهج » ديده مىشود دربارهء دنيا فرموده : « نادت بفراقها . . . و شوّقتهم بسرورها الى السرور . . . راحت بعافية و ابتكرت بفجيعة » حكمت 121 ، دنيا مردم را به جدائى خويش خوانده و با سرور خود به سرور آخرت تشويق كرده شام كرده با عافيت و صبح كرده با مصيبت به كميل فرموده : « يا كميل مر اهلك ان يروحوا فى كسب المكارم » حكمت 257 كه در « دلج » گذشت و آنجا كه فرموده : « الا و انى معسكر فى يومى هذا فمن اراد الرواح الى الله فليخرج » خ 182 ، 264 ظاهرا منظور مطلق رفتن است كه رواح به معنى مطلق رفتن نيز آمده است و همانطور است كلام ديگرش كه فرموده : « الرائح الى الله كالظمان يرد الماء » خ 124 ، 181 ، به سوى خدا رونده مانند عطشانى است كه وارد آب شود .