سيد علي اكبر قرشي
423
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
حرف الراء رأس : سر . خواه حقيقى باشد يا غير آن ، نظير « فانّ الصبر من الايمان كالرأس من الجسد و لا خير فى جسد لا رأس فيه و لا فى ايمان لا صبر معه » حكمت 82 ، كه منظور « سر » حقيقى است و نيز فرموده : « و لقد قبض رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و انّ رأسه لعلى صدرى و سالت نفسه فى كفّى فامررتها على وجهى » خ 197 ، 211 ، رسول خدا از دنيا رفت در حالى كه سر مباركش بر سينهء من بود ، روحش در دست من جارى شد و من آن را بر صورتم ماليدم . مردى از ياران آن حضرت عمارتى بزرگ ساخت امام فرمود : « اطلعت الورق رؤسها انّ البناء يصف لك الغنى » حكمت 355 يعنى پول نقره سرهاى خود را آشكار كرد ، اين عمارت حكايت از ثروت تو دارد . كه « رؤس » در اينجا در غير حقيقى به كار رفته است . رئيس : بزرگ قوم و آنكه در رأس امور قرار گيرد ، « رياسة » مصدر و به معنى بزرگى و حكومت كردن است چنان كه فرموده : « التقى رئيس الاخلاق » حكمت 410 لفظ « رئيس » فقط يك بار در « نهج » آمده است و نيز فرموده : « آلة الرياسة سعة الصدر » حكمت : 176 رأفة : رحمت شديد ، چنان كه در اقرب و صحاح گفته است ولى راغب آن را رحمت و مهربانى مطلق مىداند ، در تفسير الميزان ذيل آيهء 143 از سوره بقره