سيد علي اكبر قرشي
411
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بر وزن عنق جمع ذابل است . يعنى : چشم آزردهاند از گريه و شكم لاغرند از روزه ، لب خشكيدهاند از دعا و زرد رنگند از بيدارى از اين مادهّ يك مورد بيشتر در « نهج » نيامده است . ذحج : مذحج ( بر وزن مجلس ) قبيله مالك اشتر است كه فقط يك دفعه در « نهج » آمده است آنگاه كه مالك را استاندار مصر فرمود در معرّفى او به اهل مصر نوشت : « فقد بعثت اليكم عبدا من عباد الله لا ينام ايّام الخوف . . . اشدّ على الكفار من حريق النار و هو مالك بن الحارث اخو مذحج فاسمعوا له و اطيعوا » نامهء 38 ، 411 ، يعنى بندهاى از بندگان خدا را بر شما استاندار كردم كه در ايام خوف نمى خوابد . . . بر كافران از آتش سوزان سوزانتر است ، او مالك بن حارث از قبيلهء مذحج است از او بشنويد و او را اطاعت كنيد . ذخر : ذخيره كردن . « ادخّار » به معنى ذخيره كردن در اصل اذتخار از باب افتعال است تاء به ذال قلب شده و در آن ادغام گرديده و با ذال و دال هر دو خوانده مىشود از اين كلمه هيجده مورد در « نهج » يافته است در تشويق به عمل فرموده : « اعملو اليوم تذخر له الذخائر و تبلى فيه السرائر » خ 120 ، 176 به كميل بن زياد فرموده : بلى فقط كسى را يافتم كه دين را براى دنيا به كار مى برد . . . و يا گرسنهء لذت است . . . و يا غرامت ديده است با جمع و ذخيره كردن مال : « او مغرما بالجمع و الادّخار » حكمت 147 ذرء : آفريدن . طبرسى فرموده : آن آفريدن بروجه اختراع و اصل آن به معنى ظهور است ، چهار مورد از اين كلمه در « نهج » يافته است در وصف خداى تعالى فرموده : « و ظهر فبطن و بطن فعلن و دان و لم يدن لم يذرء الخلق باحتيال و لا استعان بهم لكلال » خ 195 ، 309 ، او ظاهر و باطن و باطن و ظاهر ، و جزا داده و مجازات نشده ، مخلوق را با اعمال فكر نيافريده و به علت خستگى از آنها يارى نخواسته است . ذرب : ( بر وزن شرف ) حدّت و تندى و آن فقد يك دفعه در « نهج » آمده است در حكمت 411 فرموده : لا تجعلنّ ذرب لسانك على من انطقك و بلاغة قولك على من سدّدك » يعنى بر آنكه به تو سخن گفتن آموخته زبان درازى نكن و بر آنكه عقل تو را