سيد علي اكبر قرشي

400

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

در شكايت از زمان فرموده : انكم فى زمان . . . اهله معتكفون على العصيان مصطلحون على الادهان فتاهم عارم و شائبهم آثم » خ 233 ، 254 شما در زمانى هستيد كه مردم آن ملازم معصيت و معتاد بر نرمى و سازشند ، جوانشان بى تربيت و پيرشان گناهكار است . دهاء : داهيه : امر عظيم و امر ناپسند . طبرسى فرمايد : آن بلائى است كه چاره نداشته باشد . « دهىّ » عاقل . خردمند ، از اين ماده سه مورد در « نهج » ديده مىشود دربارهء خودش فرموده : « و الله ما معاوية بادهى منّى و لكنهّ يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من ادهى الناس و لكن . . . لكلّ غادر لواء يعرف به يوم القيامة » خ 200 ، 318 . به خدا قسم معاويه از من عاقلتر و زيركتر نيست ، و ليكن او حيله و گناه مىكند و اگر حيله ناپسند نبود من زيركترين مردم بودم اما براى هر غدارى روز قيامت پرچمى است كه با آن شناخته خواهد شد . يعنى سياست معاويه « ماكياولى » و سياست من سياست توحيدى است . آنگاه كه شنيد ابو موساى اشعرى از آمدن اهل كوفه به يارى آن حضرت ممانعت مىكند در ضمن كلامى به وى نوشت : « و ما هو بالهوينا التّى ترجو و لكنّها الداهية الكبرى يركب جملها و يذلّل صعبها و يسهّل جبلها فاعقل عقلك » نامهء 63 ، 453 . يعنى پيشامديكه در مخالفت من خواهى ديد شى ء آسانى نيست كه اميددارى بلكه واقعهء علاج ناپذيرى است كه به شترش سوار شده و سختش نرم شده و كوهش تسطيح شده مىشود ، عقل خويش را با تصميم ببند « هوينا » مصّغر « هونى » مؤنث « اهون » و مركوب شدن و ما بعد آن كنايه از شدت كار است . داء : درد . از اين ماده بيست مورد در « نهج » آمده است . دربارهء تقوى فرموده : « فانّ تقوى الله دواء داء قلوبكم و بصر عمى افئدتكم و شفاء مرض اجسادكم » خ 198 ، 312 و دربارهء قرآن مجيد فرموده : « جعله الله . . . دواء ليس بعده داء و نورا ليس معه ظلمة » خ 198 ، 316 در حكمت 26 فرموده : « امش بدائك ما مشى بك » يعنى هر قدر درد قابل