سيد علي اكبر قرشي

376

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

حركت به صفين بود فرمود : « و قد اردت ان اقطع هذه النطفة الى شرذمة منكم موطنين اكناف دجله فانهضكم معكم الى عدّوكم » خ 48 ، 87 . مى خواهم از اين آب فرات بگذرم به طرف عدهّء كمى از مردم كه در اطراف دجله وطن اختيار كرده‌اند ، تا آنها را بر انگيزم كه با شما به جنگ دشمن بروند . « دجله » - به كسر دال - است به فتح آن هم گفته مىشود . دجن : دجنه ( بر وزن لقمه ) و نيز با تشديد نون به معنى ظلمت و تاريكى است و آن تنها يك بار در « نهج » ديده مىشود كه در وصف خفاش فرموده : و لا تمتنع من المضّى فيه لغسق دجنتّه » خ 155 ، 217 امتناع نمى كند از رفتن در شب به علت شدت ظلمت آن ، آمدن « غسق » مفيد شدت ظلمت است « دجنهّ » با تشديد نون ضبط شده است . دجو : تاريك شدن « دجا الليل دجوا : اظلم » از اين مادهّ هفت مورد در « نهج » آمده است دربارهء عارفان حق فرموده : « فلو مثّلتهم فى مقاومهم المحمودة . . . لرائيت اعلام هدى و مصابيح دجى » خ 222 ، 343 اگر به نظر آورى آنها را در مقامهاى پسنديدهءشان ، خواهى ديد ، نشانه‌هاى هدايت و چراغهاى تاريكى هستند . « دجى » ظاهرا جمع « دجه » به ضم دال و فتح جيم است در وصف حق تعالى فرموده : « فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا ليل ساج » خ 182 ، 261 منزهّ است خدائى كه مخفى نمى ماند بر او سياهى ظلمت تاريكى و نه سياهى شب آرام . محمد عبده گويد : وصف « ليل » با ساج و آرامى به علت آرام گرفتن ساكنين آنست . دواجى جمع داجيه است « فيوشك ان تغشاكم دواجى ظلله » خ 230 ، 352 شايد بپوشاند شما را تاريكيهاى ابرهاى مرگ . و « دجّو اطباقه » در سطر بعدى همان صفحه ، مصدر است به معنى تاريكى . دحر : طرد و راندن . « دحره دحرا و دحورا : طرده و ابعده و دفعه » از اين ماده كه در قرآن مجيد نيز آمده است ، سه مورد در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء شهادت به توحيد فرموده : « فانّها . . . مرضاة الرحمن و مدحرة الشيطان » خ 2 ، 46 . مدحره » مصدر است مانند « دحر » يعنى آن سبب خوشنودى خدا و طرد كنندهء شيطان است .