سيد علي اكبر قرشي
369
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
به بعضى از عاملان صدقات مى نويسد : « و من استهان بالامانة و رتع فى الخيانة . . . فقد احلّ بنفسه الذّل و الخزى فى الدنيا . . . و انّ اعظم الخيانة خيانة الامّة و افظع الغش غشّ الائمة » نامهء 26 ، 383 هر كه امانت را سبك شمارد و در خيانت بچرد ذلّت و خوارى را به خودش وارد كرده است . . . بزرگترين خيانتها خيانت به ملّت و بدترين حيلهها ، حيله به پيشوايان است . خائنة : به معنى خيانت ايد مانند كاذبه و لاغيه كه به معنى كذب و لغو است و نيز اسم فاعل آيد چنان كه دربارهء حق تعالى فرموده : « قسم ارزاقهم و احصى آثارهم و اعمالهم و عدد انفسهم و خائنة اعينهم » خ 90 ، 123 ، خداوند روزيهاى بندگان را قسمت كرده اعمال و آثار آنها را تا اخر بر شمرده و نيز عدد نفسها و خيانت چشمهاى آنها را شمرده است . خوؤون مبالغهء خائنه است در وصف دنيا فرموده : الجامحقه الحرون و المانئة الخوؤون » خ 191 ، 285 يعنى دنيا سركش است و نافرمان و دروغگوست و خيانتكار . « حرون » حيوانى را گويند كه چون بخواهى راه برود ، مى ايستد . خيب : خيبه : نوميدى . خسران . محروم شدن . از اين ماده ده مورد در « نهج » آمده است : « قرنت الهيبة بالخيبة و الحياء بالحرمان » حكمت 20 يعنى هر كه از كارى بترسد از رسيدى به آن محروم مىشود و شرم از كردن كار قرين محروميّت است ( و حياء سبب محروم ماندن مى گردد ) . دربارهء اصحاب جمل فرموده : « يرتضعون امّا قد فطمت و يحيون بدعة قد اميتت يا خيبة الداعى من دعا و الام اجيب » خ 22 ، 63 . يعنى اينها شير دادن مى خواهند از مادريكه طفل خود را از شر بريده است و زنده مى كنند بدعتى را كه ميرانده شده است اى نوميدى اين دعوت كننده حاضر باش كدام كس مردم را دعوت مىكند و به چه چيز اجابت مىشود منظور از داعى يكى از طلحه و زبير و عائشه است ، حيف كه ترجمههاى من به هيچ وجه بلاغت كلام امام عليه السلام را نمى رساند . خوى : خواء : خالى شدن و سقوط را گويند : « خوى بطنه من الطعام » يعنى شكمش از طعام خالى شد . از اين ماده پنج مورد در « نهج » آمده است دربارهء اقوام