سيد علي اكبر قرشي

326

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

خبو : خاموش شدن « خبت النار خبوا : طفئت » و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه در وصف قرآن كريم فرموده : ثمّ انزل . . . سراجا لا يخبو توقّده و مجرا لا يدرك قعره » خ 198 ، 315 ، سپس چراغى نازل كرد كه نور افشانيش خاموش نمى شود و دريائيكه قعرش دانسته نيست . ختل : فريفتن و حيله كردن : « ختله ختلا : خدعه » از اين ماده پنج مورد در « نهج » به كار رفته است ، به خوارج فرمايد « فلم آت بجرا . . . و لاختلتكم عن امركم و لا لبسّته عليكم » خ 127 ، 185 ، من كار ناپسندى براى شما نياورده‌ام و از كارتان شما را نفريفته‌ام و نه آن را بر شما مشتبه كرده‌ام . « مخاتل » حيله‌ها و كيدها . « و استعينه على مد أحر الشيطان و مزاجره و الاعتصام من حبائله و مخاتله » خ 151 ، 209 از خدا مدد مى جويم بر طردهاى شيطان و راندنهاى او و محفوظ ماندن از دامها و حيله‌هاى او . ختم : مهر زدن . گاهى بنفسه متعدى مىشود و گاهى با « على » « ختمه ختما : طبعه و وضع عليه الخاتم » تمام كردن و فارغ شدن نيز از معانى آنست « ختم العمل : فرغ منه » خاتم و خاتم : آخر قوم و مهر . از اين ماده شش مورد در « نهج » آمده است . در رابطه با رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « فقفّى به الرسل و ختم به الوحى » خ 133 ، 191 پيامبران را با او تعقيب كرد و وحى را بسبب او به آخر رساند و نيز در بارهء آنحضرت فرمود : « اجعل شرائف صلواتك و نوامى بركاتك على محمد عبدك و رسولك الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق » خ 72 ، 101 ، يعنى ختم كنندهء پيامبران گذشته و گشايندهء دلهاى بسته شده با ضلالت . خثر : غليظ شدن . « خثر اللّبن خثرا : ثخن و اشتدّ » از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است . آنگاه كه به حضرت خبر رسيد ابو موساى اشعرى مردم را از رفتن به يارى وى در بصره منع مىكند ضمن نامه‌اى به وى نوشت : « و ايم الله لتؤتينّ من حيث انت و لا تترك حتى يخلط زبدك بخاثرك و نرائبك بجامدك » نامه 63 ، 453 به خدا قسم در آنجا كه هستى نزد تو مى آيند و بعد رها كرده نمى شوى تا كره‌ات بشيرت و گداخته‌ات به جامدت مخلوط شود . « خاثر » ظاهرا شير گرم و جوشان