سيد علي اكبر قرشي
290
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
نعيم دون الجنّة فهو محقور » حكمت 387 . حق : ثابت ، ضدّ باطل . راغب گويد : اصل حق به معنى مطابقت و موافقت است ، در قاموس ، ضدّ باطل ، وجود ثابت و غيره گفته است ، كلام طبرسى نظير گفته راغب است ، از اين لفظ و مشتقات آن بطور وفور در « نهج » آمده است « تحققّ » حتمى شدن و ثابت شدن استحقاق لازم و متعدى هر دو آمده است مستحق شدن و مستحق كردن . محق : آنكه حق است « محقوق » طلب شده و واجب شده آنحضرت به محمد بن ابى بكر مى نويسد : « فانت محقوق أن تخالف على نفسك » نامهء 27 ، 384 « حقيقة » : آنچه بايد انسان از آن حمايت كند ، حقيقة شى ء منتها و اصل آنست دربارهء اهل بيت عليهم السلام فرموده : « هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة » حكمت 147 . حقاق : مصدر حاقّ است به معنى مدّعى بودن و مخاصمه و آن يك بار در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « اذا بلغ النساء نصّ الحقاق فالعصبة اولى » غريب 4 ، 518 ، به نظر نگارنده : مراد از « نص الحقاق » رسيدن زن به كمال عقل است نصّ يعنى كمال ، حقاق يعنى اثبات حق بودن ، در اقرب الموارد گويد : « نصّ الحقاق : منتهى بلوغ العقل و منه الحديث اذا بلغ النساء . . . » عصبه اقوام پدرى است از قبيل برادر و عمو و غيره ، منظور از « اولى » سزاوار بودن در صلاحديد ازدواج است يعنى چون زنان به حد كمال عقل رسيدند اقوام پدرى در صلاحديد ازدواج آنها ، از مادر سزاوارتر هستند ، ابن اثير در نهاية ( ن ص ص ) گويد : اصل نصّ انتهاى شى ء و غايت آنست و از آن است حديث على ( عليه السلام ) « اذا بلغ النساء نصّ الحقاق فالعصبة اولى » يعنى وقتى كه زن به غايت بلوغ از سنّ خويش رسيد كه صلاحيت يافت از جانب خود محاققه و مخاصمه و دفاع كند اقوام پدرى از مادر اولى است . در اقرب الموارد نيز ( ح ق ق ) حديث را نقل كرده و گويد : « اذا بلغن الغاية التى قدرن فيها على الخصام » مرحوم سيد رضى نيز چنين گفته ولى حقاق را جمع حقهّ و حقّ به كسر حاء فرموده : و آن شترى است كه سه سال را تمام كرده و داخل سال چهارم شده است مى گويد : به نظر من مراد از نصّ الحقاق رسيدن زن به حدى است