سيد علي اكبر قرشي
209
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
درباره بندگان صالح فرموده : « جرح طول الاسى قلوبهم و طول البكاء عيونهم » خ 222 ، 343 ، « اسى » به معنى حزن است دربارهء زوال نعمتها در اثر گناهان فرموده : « و ايم الله ما كان قوم قطّ فى غضّ نعمة من عيش فزال عنهم الّا بذنوب اجترحوها ، لانّ الله ليس بظلام للعبيد » خ 178 ، 257 . جرح ( بضمّ اوّل ) : زخم ، جمع آن جراح به كسر اوّل است چنان كه در خ 114 ، 70 آمده و نيز در خطبهء 122 ، 17 . جريح : زخمى ، حضرت در صفين به ياران فرمود : « . . . فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح » نامه 14 ، 373 فرار كنندهاى را نكشيد ، عاجزى را از پاى در نياوريد و زخمى را از بين نبريد . « اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان » حكمت 92 پائين ترين علم آنست كه فقط در زبان باشد و بالاترين آن علمى است كه در اعضاء بدن و اركان آن باشد ، منظور از جوارح اعضاء بدن و از اركان اعضاء رئيسهء آن است مانند قلب و غيره . جرد : ( بر وزن عقل ) كندن پوست ، تجريد : عارى كردن و پوست كندن و نظير آن . آنحضرت به بعضى از عاملان خويش نوشته : « بلغنى انّك جردّت الارض فاخذت ما تحت قدميك و اكلت ما تحت يديك » نامه 40 ، 412 يعنى زمين را از عايدات خالى گذاشتهاى . متجرد : عارى و خالى ، امام عليه السلام دربارهء طلحه فرموده : « و الله ما استعجل متجردا للطلب بدم عثمان الّا خوفا من ان يطالب بدمه لانهّ مظنتّه و لم يكن فى القوم احرص عليه منه » خ 174 ، 249 به خدا قسم دربارهء طلب خون عثمان عجله نكرده و مانند شمشير خودش عريان نكرده مگر از ترس آنكه خون عثمان را از او بخواهند در ميان قوم كسى حريصتر از او به كشته شدن عثمان نبود . جراد : ملخها . مفرد آن جراده است كه فقط دو بار در « نهج » آمده است يكى آنجا كه دربارهء زهد خويش فرموده : « و انّ دنياكم عندى لاهون من ورقة فى فم جرادة تقضمها ، ما لعلّى و نعيم يفنى و لذّة لا تبقى » خ 226 ، 347 دنياى شما در نزد من خوارتر