سيد علي اكبر قرشي
184
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
ثرا : كثرت . نمو . « ثرى القوم و المال ثرأ : كثر و نما » « ثروه » را در نهايه « العدد الكثير » و در اقرب الموارد « العدد الكثير من الناس » گفته است . عبارت نهايه عدد كثير از مال را نيز شامل است ، اين ماده جمعا چهار بار در « نهج » به كار رفته است « متاع الدنيا حطام . . . بلغتها ازكى من ثروتها » حكمت 367 متاع دنيا علف خشك شكسته است . . . كفايتش از كثرتش پاكتر است و در همان حكمت فرموده : « و انما ينظر المومن الى الدنيا به عين الاعتبار . . . ان قيل اثرى قيل أكدى و ان فرح له بالبقاء حزن له بالفناء » مومن به دنيا با چشم عبرت مى نگرد . . . اگر گفته شود غنى و ثروتمند شد بعد گفته شود فقير گرديد و اگر شادمان شود با ماندن محزون گردد با فانى شدن « اثرى » يعنى داراى عدد كثير از مال شد . و نيز فرمايد : « وصله الرحم فانها مثراة فى المال و منسأة فى الاجل » خ 110 ، 163 « مثراة » به معنى زياد كننده است ، يعنى صله رحم مال را زياد كننده و اجل را تاخير اندازنده است . ثرى : ( بر وزن چرا ) خاك . ارباب لغت ، خاك مرطوب گفتهاند ، اين لفظ چهار بار در « نهج » آمده است ، آنحضرت شنيد كسى دنيا را مذمت مىكند ، فرمود : « ايها الذام للدنيا . . . متى غرتك أبمصارع آبائك من البلى ام بمضاجع امّهاتك تحت الثرى » خ حكمت 131 ، اى مذمت كننده دنيا ، دنيا تو را كى فريفته است ، آيا با مكانهاى افتادن پدرانت از فنا تو را فريفته است و يا با خوابگاههاى مادرانت در زير خاك ثعجر : ريختن : « ثعجر الدم و غيره : صبهّ » از اين ماده فقط يك لفظ در « نهج » ديده مىشود ، در عجائب خلقت فرموده : « و ارسى ارضا يحملها الاخضر المثعنجر و القمقام المسخر » خ 211 ، 328 يعنى : ثابت كرد زمينى را كه درياى سيال و اقيانوس تسخير شده آن را حمل مىكند ، اشاره به مركز مذاب زمين است و زمين در روى آن مركز مذاب ايستاده است . ثغر : مرز . در لغت آمده : « الثغر : من البلاد الموضع الذى يخاف منه هجوم العدو » اين لفظ سه بار در « نهج » آمده است . آنحضرت به يكى از فرماندارانش مى نويسد : « فانك ممن استظهر به على اقامة الدّين . . . و أسدّ به لهاة الثغر المخوف » نامه