سيد علي اكبر قرشي
178
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
مطلق رجوع صحيح است زيرا اين لفظ دربارهء خداى تعالى نيز مكرّر به كار رفته است : ( لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ) توبه : 117 . آنحضرت پس از بيعت ، به مردم در ضمن كلامى فرمود : « و اصلحوا ذات بينكم و التوبة من ورائكم و لا يحمد حامد الّا ربهّ و لا يلم لائم الّا نفسه » خ 16 ، 58 و نيز فرمايد : « و لا خير فى الدنيا الا لرجلين : رجل اذنب ذنبا فهو يتداركها بالتوبة و رجل يسارع فى الخيرات » حكمت 94 « متاب » فقط يك دفعه در نامه 31 آمده است ، از اين ماده سى و يك مورد در « نهج » ديده مىشود . توج : تاج ( كلاه شاهان ) جمع آن تيجان است كه فقط يك بار در « نهج » آمده است ، بعد از تمام شدن بيعت ابو بكر در نهى از اختلاف فرموده : « ايها الناس شقّوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرّجوا عن طريق المنافرة و ضعوا تيجان المفاخرة . . . » خ 5 ، 52 امواج فتنهها را با كشتيهاى نجات بشكافيد و از راه منافرت و جدائى كنار رويد و تاجهاى فخر فروشى را از سر بر داريد . . . تارة : دفعه و جريان جمع آن تارات است . آن چهار دفعه در « نهج » آمده است . در ضمن نامهاى به معاويه مى نويسد : « فنحن مرة اولى بالقرابة و تارة اولى بالطاعة » نامهء 28 ، 387 و در باره دنيا فرموده : « احوال مختلفة و تارات متصرفة . العيش فيها مذموم و الامان منها معدوم » خ 226 ، 348 منظور از « تارات » جريانها و تحولات است در لغت آمده « تار يتور تورا : جرى » در خ 165 ، 238 در وصف طاووس فرموده : « و تارة خضرة زبر جدية » و نيز در خ 83 ، 111 فرموده : و اعلموا انّ مجازكم على الصراط و مزالق دحضه و اهاويل زلله و تارات اهواله » . تيح : مهيّا شدن : « تاح له تيحا : تهّيأ » اتاحه : آماده كردن اين لفظ فقط دو بار در « نهج » يافته است درباره قتل عثمان به اهل كوفه نوشت : « انّ الناس طعنوا عليه فكنت رجلا من المهاجرين . . . و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح له قوم فقتلوه و بايعنى الناس » نامهء اول ، 363 مردم به او عيب گرفتند و من مردى از مهاجرين بودم . . . عائشه بر او خشمگين بود در نتيجه گروهى آماده شده و خونش را ريختند .