سيد علي اكبر قرشي

165

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

خدا فرموده : « و باعوا قليلا من الدّنيا لا يبقى بكثير من الآخرة لا يفنى » خ 182 ، 264 « مبايعه و تبايع » بين الاثنين است . « ابتياع » به معنى خريدن است . « بيعت » در واقع فروختن طاعت و فرمانبرى است لذا طبرسى فرموده : بيع دست دادن براى فروختن و بيعت دست دادن براى ايجاب طاعت است ، در اقرب الموارد آن را متوّلى كردن و عقد توليت گفته است . آنحضرت به يارانش فرمود : « و اما حقّى عليكم فالوفاء بالبيعة و النّصيحة فى المشهد و المغيب و الاجابة حين ادعوكم » خ 34 ، 79 و آنگاه كه مروان بن حكم بعد از شفاعت حسنين عليهما السلام در بصره آزاد شد آن دو و بزرگوار به امام عليه السلام گفتند : يا امير المؤمنين آيا بار ديگر بيعت نكند فرمود : « اولم يبايعنى بعد قتل عثمان لا حاجة لى فى ببعته انّها كف يهوديّة لو بايعنى بكفهّ لغدر بسبتهّ اما انّ له امرة كلعقه الكلب انفه . . . » خ 73 ، 102 ، آيا بعد از قتل عثمان بر من بيعت نكرد حاجتى به بيعت او ندارم ، دست او دست يهودى است وفا ندارد و حيله‌گر است اگر با دستش بر من بيعت كند با پائين اش ( مقعدش ) حيله مىكند ، بدانيد براى او مدّت كمى از حكومت نصيب است به اندازه ليسيدن سگ بينى خود را . عبده گويد : سبت بفتح اول مقعد انسان است و آن چيزى است كه انسان به پنهان كردن آن حريص است امام عليه السلام با آن كلمه از حيلهء پنهانى كنايه آورده و نيز خواسته حيله‌گر را تحقير كند ، نگارنده گويد : مروان بعد از معاويه پسر يزيد فقط 9 ماه حكومت كرد لذا امام صلوات عليه انرا به ليسيدن سگ بينى خود را تشبيه كرده و نيز حكومت او را تحقير فرموده است . ناگفته نماند : كلمهء بيع با مشتقّات و افعال آن جمعا حدود 24 بار در « نهج » يافته است . « بياعات » در نامهء 53 ، 438 جمع بياعه به معنى سلعه و متاع و فروختنى است . بيغ : هيجان . « باغ الدم بيغا و تبيّغ : ثار و هاج » از اين مادهّ فقط يك مورد در « نهج » داريم آنجا كه عاصم بن زياد به حضرت عرض كرد شما مرا بر لباس و طعام ساده ملامت ميكنيد ، خودتان نيز مثل من هستيد ، فرمود : « ويحك إنّى لست كانت