سيد علي اكبر قرشي

159

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

هو فى خلق الغمام الدلّح و فى عظم الجبال الشمّخ و فى قترة الظلام الايهم » خ 91 ، 130 ، ناگفته نماند : « دلّح » جمع دالح ، ابرى را گويند كه از آب سنگين شده باشد . « شمّخ » جمع شامخ به معنى بلند و مرتفع است ، منظور از « قترة » به نقل محمد عبده خفاء و درون است ، يعنى : بعضى از ملائك در ابرهاى سنگين و بعضى در جبال بلند و بعضى در درون ظلمت راه نامعلوم است ، « ابهم » در نسخهء صبحى صالح يا « ياء » و در عبده و ابن ميثم با « باء » امده است و نيز محمد عبده گويد : ابهم در اصل به معنى كسى است كه عقل و فهم ندارد ، توصيف شب با اين وصف براى آنست كه آنچه در شب واقع شود انسان را در حيرة و لا يعقلى مى گذارد . ايضا « مصباح ظلمات ، كشّاف عشوات ، مفتاح مبهمات » خ 87 ، 118 بهيمه : زبان بسته . راغب در مفردات گويد : بهيمه آنست كه نطق ندارد و در صوت او ابهام است و در عرف به غير درندگان و طيور گفته مىشود ، در مجمع البيان آن را چهار پا معنى كرده و از زجّاج نقل شده . آن هر حيوانى است كه عقل ندارد ، قول طبرسى از همه عالى تر است . به هر حال اين لفظ و جمع آن ، يازده بار در « نهج » آمده است گوئى منظور از استعمال اين كلمه اشاره به نافهمى و يا انسان نافهم است ، آنحضرت پس از فتح بصره در ملامت اهل آن ، چنين فرمود : « كنتم جند المرأة و اتباع البهيمة رغا فاجبتم و عقر فهربتم ، اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق » خ 13 ، 55 لشكر زن بوديد ، و پيروان حيوان زبان بسته وقتى كه آن حيوان صدا كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد متفرق گشتيد ، اخلاقتان پست و پيمانتان اختلاف است منظور از « مرأة » عايشه و از « بهيمه » شتر عايشه است . و در دعاى استسقاء فرموده : « اللهم انّا خرجنا اليك من تحت الاستار و الاكنان و بعد عجيج البهائم و الولدان ، راغبين فى رحمتك » خ 183 ، 199 و در مقام نصيحت فرموده : « اتقوّا الله فى عباده و بلاده فانّكم مسئولون حتى عن البقاع و البهائم » خ 167 ، 242 بهه : مباهات : مفاخره « باهاه : فاخره » اين لفظ فقط يك دفعه در « نهج » آمده