سيد علي اكبر قرشي
149
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
حالت پيش از ثيّب بودن است اين كلمه به صورتهاى مختلف در « نهج » آمده است . دربارهء انسان مبغوض در نزد خدا فرموده : « بكّر فاستكثر من جمع ماقّل منه خير ممّا كثر » خ 17 ، 59 يعنى مبادرت به جمع مال كرده جمعيكه قليل آن بهتر از كثير آنست ، كسى كه جديّت در كار دارد گويند : « بكّر » يعنى مانند كسى كه اول روز كار را شروع كند ، كار كرد در حكمت 131 آمده است : و ابتكر بفجيعة صبح مىكند با فاجعه و بلا ، « به كار » بر وزن كتاب جمع بكر است به معنى شتر جوان ، در ملامت اصحابش فرموده : كم اداريكم كما تدارى البكار العمدة و الثياب المتداعية كلمّا حيصت من جانب تهتّكت من آخر » خ 69 ، 98 به كار جمع بكر است به معنى شتر جوان « عمدة » ( بفتح اوّل و كسر دوّم ) شترى است كه جوف كوهانش فاسد و خالى شده ولى ظاهرش سالم است يعنى چقدر مدارا كنم با شما چنان كه مدارا شود با شتران جوان كوهان خالى و جامههاى كهنه كه هر وقت از طرفى دوخته شود از طرفى پاره گردد ، تشبيه امام عليه السلام خيلى عجيب است . البكرى منسوب است به قبييله بكر ، چنان كه در « حسان » خواهد آمد . ابو بكر : ابو بكر بن ابى قحافه كه نامش جمعا پنج بار در « نهج » آمده است يك دفعه نيز با كلمهء « فلان » ذكر شده ، در خطبهء شقشقيه كه امام عليه السلام وى را لايق خلافت ندانسته مى فرمايد : « امام و الله لقد تقّمصها فلان و إنهّ ليعلم انّ محلّى منها محلّ القطب من الرّخا ، ينحدر عنّى السيل و لا يرقى الّى الطير » خ 3 ، 48 منظور از « فلان » ابو بكر است چنان كه در نسخهء ابن ابى الحديد به جاى فلان « ابن ابى قحافه » آمده است « تقمّص » پيراهن پوشيدن است . يعنى به خدا قسم ابو بكر خلافت اسلامى را مانند پيراهنى در بر كرد با آنكه مى دانست كه موقعيت من نسبت به خلافت همچون موقعيت قطب آسياب است نسبت به آسياب . سيل معلومات از قلل شامخ من سرازير است و عقابهاى بلند پرواز بقلّهء عظمت من نتوانند رسيد ، امام صلوات الله عليه در اينجا خودش را به كوههاى بلند و معلومات و فضائلش را به سيلها تشبيه فرموده است و نيز عظمت خويش را در جايگاهى