سيد علي اكبر قرشي
142
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
مى كردند كه در « بطاح » مكهّ ساكنند . اين لفظ فقط يك بار در « نهج » آمده آنجا كه در وصف رسول الله صلى الله عليه و آله فرموده : « اختاره من شجرة الانبياء و مشكاة الضيآء و ذؤابة العلياء و سرّة البطحاء و مصابيح الظلمه و ينابيع الحكمه » خ 108 ، 156 خدا آنحضرت را از شجرة انبياء يعنى نسل ابراهيم عليه السلام اختيار كرد و نيز او را از ميان قنديل نور و پيشانى و الا ، و وسط بطحاء مكهّ و چراغهاى ظلمت شكن و چشمههاى حكمت انتخاب فرمود . بطر : بفتح اوّل و دوّم ، طغيان ، حيرت ، تكبّر ، در وصف انسان فرموده : « ان استغنى بطر و فتن و ان افتقر قنط و وهن » حكمت 150 : اگر غنى شود متكّبر گردد و اگر فقير شود نوميد و سست شود . و نيز فرموده : « الدهر يومان يوم لك و يوم عليك فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر » حكمت 396 ، اين لفظ با مشتقات شش بار در « نهج » آمده است . بطش : در اصل به معنى شدّت اخذ است و از آن انتقام و عذاب قصد مىشود و فقط يك بار در كلام امام عليه السلام آمده است آنجا كه در مقام موعظه فرموده : « فلا تستبطئوا و عيده جهلا باخذه و تهاونا ببطشه » خ 192 ، 299 ، وعدهاى عذاب خدا را از روى جهل به گرفتن خدا و از روى بى اعتنائى به انتقامش ، تأخير افتاده ندانيد . بطل : باطل : ناحق و آن چيزى است كه در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول به كار رود چنان كه راغب در مفردات گفته است در لغت آمده : « الباطل : ضدّ الحقّ » امام صلوات الله عليه فرمايد : « حقّ و باطل و لكل اهل فلئن امر الباطل لقديما فعل و لئن قلّ الحقّ فلربّما و لعّل » خ 17 ، 58 يعنى كار منحصر است در حقّ و باطل و براى هر دو طرفدارانى هست . و اگر باطل ( به علت كثرت اعوانش ) زياد شده از قديم چنين بوده و اگر حق به علت كمى طرفدارانش كم است شايد كمى آن بر كثرت باطل غلبه نمايد . اهل باطل را « مبطل » گويند ، جمع باطل اباطيل است اين كلمه و مشتقّات آن به حدّ وفور در « نهج » آمده است .