سيد علي اكبر قرشي

134

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

آدم بكشم ، شمشيرى از چوب به دستش داده و بالشى در مقابلش گذاشته بودند مرتب بر آن بالش مى زد تا از هوش مى رفت و در همين حال بود كه از دنيا رفت و به درك و اصل شد ابن ابى الحديد ج 2 ص 18 خطبهء 25 نمى دانم در كجا ديده‌ام كه بسر در حال ديوانگى مدفوع خود را مى خورد هر چه او را از اين كار منع مى كردند ، ميگفت : شما نمى گذاريد ولى پسران عبيد الله بن عباس ( كه با دست خود كشته بود ) مجبور به خوردن مى كنند . بسط : گشودن . وسعت دادن . گستردن . اين مادهّ با مشتقات آن جمعا نوزده بار در « نهج » به كار رفته است . دربارهء بيعت خويش فرموده : « و بسطتم يدى فكففتها و مددتموها فقبضتها . . . » خ 229 ، 350 . در اينجا بسط به معنى گشودن و باز كردن است . و دربارهء زمين فرموده : « و بسطها لهم فراشا » خ 211 ، در اينجا بسط به معنى گستردن آمده است و نيز فرموده : اللّهم و قد بسطت لى فيما لا امدح به غيرك و لا اثنى به على احد سواك » خ 91 ، 135 در اينجا به معنى وسعت دادن آمده است . انبساط به معنى باز شدن ، باسط به معنى باز كننده و وسعت دهنده و مبسوط به معنى باز شده در خطبه‌هاى 163 و 100 و 105 آمده است « بساط » : گسترده مصدر به معنى مفعول است مانند فرش و غيره چنان كه دربارهء زاهدان فرموده : « اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا » حكمت 104 بسق : بسوق : ارتفاع . گويند « بسق النخل بسوقا : ارتفعت اغصانه و طال » اين لفظ به صورت « بسقت - باسق » فقط دو بار در « نهج » به كار رفته است چنان كه در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « شجرته خير الشجر نبت فى حرم و بسقت فى كرم » خ 94 ، 139 نسب او بهترين نسب است درخت نسب او در حرم بزرگى روئيده و در كرامتى بالا رفته است . و نيز به معاويه مى نويسد : « و متى كنتم يا معاوية ساسة الرعّية و ولاة امر الامة به غير قدم سابق و لا شرف باسق . . . » نامه 10 ، 370 اى معاويه چه وقت مدّبر امور رعيت و چه زمانى واليان امر امّت بوده‌ايد ، بى آنكه سابقهء اقدام خوبى و شرافت والائى داشته باشيد