سيد علي اكبر قرشي

124

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

اقرب الموارد گويد : اگر از باب علم يعلم آيد به معنى خلاص و كنار شدن است و اگر از باب « فطع يقطع » باشد به معنى آفريدن است « تبرّى » از كسى و از چيزى به معنى كنار شدن از آن مى باشد ، در « نهج » به هر دو معنى به كار رفته است . « اما و الذى فلق الحبّة و برء النسّمة . . . » خ 2 ، 50 ، قسم به خدائى كه دانه را شكافته و خلق را آفريده است ، گوئى آن كنار كشيدن چيزى از عدم و داخل كردن به دنياى وجود است و لذا خلق را « برّية » گفته‌اند ، امام عليه السلام فرمايد : « حتّى بعث الله محمدا صلى الله عليه و آله . . . خير البريّة طفلا و انجبها كهلا » خ 105 ، 151 ، تا خدا آنحضرت را بر انگيخت در حالى كه بهترين خلق در طفوليت و نجيبترين آنها در بزرگى بود . « بارى » به معنى آفريننده از همين معنى است : « فسبحان البارى ء » لكلّ شى ء على غير مثال » خ 155 ، 216 آنحضرت دربارهء برائت از كسى فرموده : « فاذا كانت لكم برائة من احد فقفوه حتى يحضره الموت فعند ذلك يقع حدّ البرائة » خ 189 ، 279 ، يعنى اگر در كار كسى شك كرده و خواستيد از او بيزارى جوئيد ، نگاه داريد تا مرگ او برسد حق برائت در انصورت واقع مىشود ، يعنى اگر ديديد كه با شرك و گناه مرد بيزارى جوئيد ، و در رابطه با بيزارى از خودش فرموده : « اما انهّ سيظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم مندحق البطن ، يأكل ما يجد و يطلب ما لا يجد فاقتلوه و لن تقتلوه الا و انه سيأمركم بسبىّ و البرائة منّى . فامّا السّب فسبّونى فانهّ لى زكات و لكم نجاة و امّا البرائة فلا تتبّرؤا منّى فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان و الهجرة » خ 57 ، 92 بدانيد بعد از من مردى گشاد مرى و شكم گنده ( گوئى شكمش از سينه آويزان است ) بر شما مسلّط مىشود ، او آنچه مى يابد مى خورد و آنچه نيابد جستجو كند ، او را بكشيد ولى هرگز نخواهيد كشت ، بدانيد او شما را بدشنام من و بيزارى از من خواهد خواند ، امّا دشنام پس مرا دشنام بدهيد كه آن مايهء پاكى من و مايهء نجات شماست ولى از من برائت و بيزارى نكنيد كه من بر فطرت توحيد متولد شده و در