عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

544

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

110 قتل الحرص راكبه : آزمندى سوار خودش را مى كشد 111 قتل القنوط صاحبه : نا اميدى يار و صاحب خود را مى كشد . 112 قصّروا الأمل و بادروا العمل و خافوا بغتة الأجل فانهّ لن يرجى من رجعة العمر ما يرجى من رجعة الرّزق و ما فات اليوم من الرّزق رجى غدا زيادته و ما فات امس من العمر لم يرج اليوم رجعته : آرزو را كوتاه كنيد و بسوى عمل ( براى آخرت ) بشتابيد و از اجل ناگهانى بترسيد ( و عمر را براى مال و ثروتى كه احيانا از دست شما بيرون رفته است تباه مسازيد ) زيرا بازگشت روزى را مى توان اميدوار بود لكن هرگز اميدى ببازگشت عمر نيست و هر چه از روزى امروز كه از دست رفته است ، مى توان اميدوار شد كه فردا زياد شود ولى آنچه كه ديروز از عمر از دست رفته است نمى توان اميد داشت كه امروز بر گردد . 113 قلوب الرّعيّة خزائن راعيها فما اودعها من عدل او جور وجده : دلهاى رعيّت گنجهاى پادشاه و نگهبانان رعيّت آن مىباشد هر چه از داد و بيدادگرى كه در آن گذارد يابد . الفصل الثانى و الستون حرف الكاف بلفظ كل ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام فى حرف الكاف بلفظ كلّ قال عليه السّلام : فصل شصت و دوّم از آنچه كه وارد گرديده است از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام و در حرف كاف بلفظ كلّ آن حضرت عليه السّلام فرمودند : 1 كلّ عاقل مغموم : هر خردمندى اندوهگين است . 2 كلّ عارف مهموم : هر خداشناسى غمگين است . 3 كلّ عالم خائف : هر دانشمندى ترسناك است . 4 كلّ عارف عايف : هر خداشناسى رها كننده دنيا است . 5 كلّ قانع غنىّ : هر قناعت كنندهء توانگر است . 6 كلّ متوكّل مكفى : هر توكّل كننده بر خدائى كفايت شده است . 7 كلّ طامع اسير : هر طمعكارى اسير و گرفتار است . 8 كلّ حريص فقير : هر آزمندى نادار است . 9 كلّ شرهّ معنّى : هر حرص زننده بيمار است . 10 كلّ مستسلم موفىّ : هر تسليم شونده در پناه است . 11 كلّ معتمد على نفسه ملقى : هر اعتماد كننده بر